آدم آهنی و شاپرک

اگر چه آدم آهني قصه ي ما در گوشه اي از سالن نمايشگاه ايستاده بود ، ولي هميشه جمعيت زيادي دورش جمع مي شدند وتماشايش مي کردند.
وسايل جالب الکترونيکي زيادي در آن جا بود ولي آدم آهني يکي از بهترين و جالب ترين وسايل بود.
بچه ها و بزرگ ترها چندين مرتبه به طرفش مي آمدند و حرکات جالب بازوان آهنيش ، سر جعبه مانندش و تنها چشم نارنجي رنگش را به دقت و با تعجب
نگاه مي کردند. آدم آهني سر و بازوانش را تکان مي داد. هم چنين مي توانست به سوالاتي که از او مي شد جواب بدهد.
البته نه هر سوالي ، بلکه فقط سوالاتي که از قبل روي ديوار کنارش نوشته شده بود و او براي جواب دادن به آن ها به خوبي طراحي شده بود.
باز ديد کنندگان بايد از سوال شماره ي يک شروع مي کردند:
- اسم شما چيست؟
آدم آهني با صداي خشن و خرخر مانندي جواب مي داد: اسم...من...تروم...است.
دومين سوال اين بود: در کجا متولد شده اي؟
- من...در...آزمايشگاه...متولد...شده ام.
سومين سوال: در حال حاضر چه کاري انجام مي دهي؟
آدم آهني در حالتي که به نظر مي رسيد با دهان بسته مي خندد ، جواب مي داد: " در حال حاضر...در حال جواب...دادن...به...سوال هايي پيش پا افتاده
هستم... " و بعد با صداي غريب مي خنديد.
مردم هم مي خنديدند و بعد دوباره سوال هاي از قبل آماده را ادامه مي دادند:
- بيشتر از همه چه چيزي را دوست داري و از چه چيزي اصلا خوشت نمي آيد؟
- از...همه بيش تر...روغن چرب را...دوست دارم...و از بستني با مرباي زرد آلو...بدم مي آيد.
مردم هم دوباره مي خنديدند و به فهرست سوال ها خيره مي شدند تا سوال پنجم را از آدم آهني بپرسند: آينده ي روبوت ها چيست؟
- آينده ي ...بسيار خوب و...جالب توجهي...در انتظار...آن هاست...
- شما براي انجام چه کارهايي درست شده ايد؟
- من...بايد...هر کاري را...که برايش...طراحي و برنامه ريزي...شده ام...انجام دهم...
بعد سوال آخر پرسيده مي شد: براي ما بازديد کنندگان از اين نمايشگاه چه آرزويي داريد؟
- " براي شما...آرزوي سلامتي و شادي...دارم! " اين جمله ي آخر را در حالي که پاي چپش را با خوش حالي روي زمين مي کوبيد و از شدت
برخورد آن کف نمايشگاه به لرزه در مي آمد ، اظهار مي داشت.
حالا دوباره نوبت عده اي ديگر مي شد که به زودي جمع مي شدند و دوباره همان سوال ها را به ترتيب مي کردند. آدم آهني قصه ي ما هرگز از جواب دادن
به اين سوال ها خسته نمي شد. به موقع مي خنديد و پايش را روي زمين مي کوبيد و به موقع بازويش را تکان ميداد و بعضي اوقات هم با چشم نارنجي رنگش ،
موذيانه چشمک مي زد.
او برنامه اش را بدون هيچ اشکالي انجام مي داد! خداحافظ. و اگر يکي از اين شب ها شاپرک از پنجره به داخل نمايشگاه نيامده بود ، شب ها و
روزها به همين ترتيب سپري مي شد. شاپرک به طرف نور نارنجي رنگ چشم تروم جلب شد. چشمي که در تاريکي درخشش زيادي داشت ،
شاپرک روي شانه ي آدم آهني نشست ، بالش را بر روي چشم تروم کشيد و با نااميدي گفت: " واي چه نور سردي! "
آدم آهني مي خواست بگويد: " اين روشنايي نيست چشم من است " ولي فقط توانست جواب شماره ي يک را بگويد: " اسم من...تروم...است. "
شاپرک گفت: " جدا؟ من هم يک پروانه ي شاپرک يا شب پره هستم. اسم من بال بالي است."
آدم آهني جمله ي بعدي خود را تکرار کرد: " من در آزمايشگاه به دنيا آمده ام."
شاپرک گفت: " آزمايشگاه...بايد کشور قشنگي باشد " و بعد شاخک هايش را تکاني داد و گفت: " من هم در يک درخت بلوط جوان به دنيا آمده ام...
آيا تا به حال درخت بلوطي را که تازه به ميوه نشسته است ديده اي؟ "
تروم گفت: " در حال حاضر من به سوال هاي پيش پا افتاده و معمولي جواب مي دهم " و بعد با صداي بلند خنديد: " هاهاهاها... "
شاپرک خيلي ناراحت شد و رنگ بال هايش پريد و با صدايي آهسته گفت: " لطفا مرا ببخش ، مسلما من خيلي درخشان نيستم. آخر تازه ديروز از شفيره ام
خارج شده ام و هيچ کس چيزي را برايم توضيح نداده است. تنها به من ياد داده اند که چگونه از پرنده هاي شب مخفي شوم ، هم چنين
گفته اند بايد مراقب خفاش ها هم باشم..."
آدم آهني با برنامه ي خودش که از پيش طراحي شده بود ، دوباره ادامه داد: " من بيش تر از همه روغن چرب را دوست دارم و از بستني با
مرباي زرد آلو خوشم نمي آيد. "
شاپرک در جواب گفت: " من بيش تر از همه گاز زدن برگ هاي جوان درختان بلوط را دوست دارم و تا به حال روغن چرب را نچشيده ام...
آيا تو برگ بلوط دوست داري؟! اگر بخواهي مي توانم تکه اي از آن را برايت بياورم..."
آدم آهني مي خواست بگويد که شايد چشيدن مزه ي چيزهاي تازه فکر خوبي باشد ولي ناگهان جواب آماده ي شماره ي پنج به سرعت شروع شد:
- " در آينده روبوت ها وضعيت بسيار خوبي خواهند داشت."
شاپرک آهي کشيد و گفت: " تو از کلمات سخت و طولاني استفاده مي کني ، من که گفتم تازه از شفيره ي تنگ بيرون آمده ام و
مي توانم بگويم هنوز چيزي نمي دانم."
آدم آهني با سماجت گفت: " من بايد هر کاري را که برايش طراحي و برنامه سازي شده ام ، انجام دهم."
شاپرک گفت: " متاسفم! وقت رفتن رسيده ، خداحافظ ، تروم عزيز! "
آدم آهني با صداي ريز و سنگين ، در حالي که پاهاي آهنيش را بر زمين مي کوبيد ، گفت: " براي تو آرزوي سلامتي و شادي دارم! "
شاپرک گفت: " متشکرم " و بعد خيلي آرام با بالش بوسه اي بر گونه ي آدم آهني زد و از پنجره به بيرون پرواز کرد.
آدم آهني با چشم نارنجي رنگش ، رفتن شاپرک را تماشا کرد و براي مدتي طولاني احساس بدي داشت. او با خود فکر مي کرد: " بال بالي با
همه ي تماشاگران فرق داشت. چيز ديگري بود ، سوال هايي مي کرد که در برنامه ي من نبود و همين باعث مي شد جواب هاي من
غلط باشد و خوب از آب در نيايد. او حتي يک بار هم مرا تحسين نکرد...هنوز جاي بال هايش بر گونه ام به من حالتي خوش آيند مي دهد.
صدايش بسيار شيرين بود...او مرا تروم عزيز صدا کرد! " اين افکار آخري احساس خوبي در او به وجود آورد.
آن قدر از ملاقات با شاپرک خوش حال بود که اصلا متوجه باز شدن در هاي نمايشگاه و انبوه تماشاگراني که به داخل آمده بودند نشد ،
وقتي انبوه مردم به سراغش آمدند و سوال ها را يکي يکي پرسيدند ، او دو سوال اول را باهم اشتباه کرد و به سوال سوم هم جواب غلطي داد.
- " هاهاها! در حال حاضر من به سوال هاي پيش پا افتاده اي جواب مي دهم! "
يکي از افراد سر شناس و مهم که در حال بازديد کردن از آدم آهني بود ، در حالي که ناراحت شده بود ، با عصبانيت گفت:
" او ما را مسخره مي کند! " و به سرعت به طرف سر مهندس آن قسمت رفت تا او را از وضعيت آدم آهني آگاه کند.
ولي آدم آهني تازه حالش جا آمده بود و جواب هاي درست و به موقعي مي داد و باز هم انبوه تحسين ها بود که از طرف بازديد کنندگان نثارش مي شد.
- خداحافظ! برنامه اش تمام شد!
آدم آهني با ناراحتي فکر کرد:
- کاش بال بالي مي توانست مردم را ببيند. اگر بفهمد که چقدر از من تعريف مي کنند ، مطمئنم که مرا بيشتر تحسين مي کرد! نگرانم ، نمي دانم
آيا امشب هم مي آيد يا نه...واي! اگر خفاش او را گرفته باشد؟ دل آدم آهني گرفت. احساسي که تا آن موقع به او دست نداده بود.
اما شاپرک آمد و با ساده دلي نجوا کرد: " براي اين که روي شانه ات استراحت کنم به اين جا آمده ام و بعد هم دوباره پرواز مي کنم.
اين جا آرام و ساکت است! "
صداي غرش مانندي از چانه ي آدم آهني بيرون آمد: " اسم من تروم است."
شاپرک مودبانه گفت: "اسم تو را فراموش نکرده ام. آيا برادر يا خواهر داري؟ "
آدم آهني مي خواست بگويد: که او در دنيا بي نظير است ، حتي در سالن نمايشگاه هم دستگاهي مانند او وجود ندارد ، شايد حتي در تمام شهر.
ولي فقط توانست جواب شماره ي دو را بدهد:
- " من در آزمايشگاه به دنيا آمده ام."
شاپرک در حالي که به او يادآوري مي کرد ، گفت: " اين را به من گفته بودي. راستي چرا بعضي چيزها را مرتبا تکرار مي کني؟
آيا از تکرار خسته نمي شوي؟ خيلي خوب ، وقت رفتن ا ست. من خيلي گرسنه هستم. هنوزتکه اي برگ هم نخورده ام. آن خفاش بد جنس
در نزديکي درخت بلوط من آويزان شده...تا ديدار بعد خداحافظ تروم عزيز! "
شاپرک دوباره بوسه اي بر گونه ي آدم آهني زد و از پنجره به بيرون پرواز کرد. آدم آهني تا مدت زيادي به او فکر مي کرد. چشمش درخشندگي بيشتري
نسبت به قبل پيدا کرده بود. در دل آهنينش زمزمه مي کرد: " او دوباره بر مي گردد! او مرا دوست دارد. او دوست من است. او دوباره بر مي گردد
و باز هم به راحتي روي شانه ام مي نشيند. آيا مي توانم ياد بگيرم به جز کلماتي که از قبل برنامه ريزي شده است چيزي بگويم؟
اگر بتوانم اول از او تشکر مي کنم که با من دوست شده است و بعد به او مي گويم که اولين کسي است که من با او دوست شده ام. "
چشم نارنجي رنگش با بي صبري به پنجره خيره مانده بود.
شاپرک برگشت اما رفتارش عجيب بود. با شتاب خود را به داخل پنجره پرت کرد و به سرعت به گونه ي آدم آهني برخورد کرد.
فرياد زد: " او دنبال من است! تروم ، او دنبال من است. "
به راستي ، سايه ي سياهي نزديک پنجره بود ، برقي زد و چند لحظه بعد خفاش وارد سالن نمايشگاه شد.
بال بالي در حالي که خود را به گونه ي آدم آهني چسبانده بود ، با التماس گفت: " نگذار مرا بخورد! او را بزن."
آدم آهني با شجاعت بادي در گلو انداخت و مي خواست بگويد نترس من قوي ترين دستگاه در اين نمايشگاه هستم و نمي گذارم کسي به تو آسيب برساند ،
ولي به جاي اين جمله گفت: " اسم من تروم است."
خفاش چرخي به دور آدم آهني زد و شاپرک را ديد که با او حرف مي زند ، شاپرک باز با التماس به آدم آهني گفت: " مراقب من باش ، تروم عزيز!"
آدم آهني مي خواست با صداي بلندي به خفاش بگويد که از اين جا بيرون برو ولي دوباره جمله اي را گفت که از قبل برنامه ريزي شده بود:
" من در آزمايشگاه به دنيا آمده ام."
خفاش دندان هايش را به شکم شاپرک فرو برد ، ولي نتوانست او را ببلعد زيرا شاپرک روي پاي آدم آهني افتاد. خفاش چندين بار دور آدم آهني چرخيد
ولي نتوانست بال بالي را پيدا کند و از پنجره بيرون رفت.
شاپرک با ناله گفت: " بالم پاره شده. واي ، تروم چرا از من مراقبت نکردي؟ "
آدم آهني بي محابا جواب داد: " در حال حاضر من به سوال هاي پيش پا افتاده اي جواب مي دهم هاهاهاها...! "
از جوابي که داده بود از شدت ناراحتي بدنش مي لرزيد ولي نمي توانست چيز ديگري بگويد.
بال بالي روي زمين مي لرزيد و بال بال مي زد ، سعي مي کرد پرواز کند ولي فقط مثل فرفره به دور خود مي چرخيد.
با ناله گفت: " تو دوست من بودي چرا به من کمک نکردي ، اگر مي فهميدي که چطور به من آسيب رسيده! "
در همين موقع دوباره آدم آهني با صداي غژ غژ مانندي گفت: "من بيشتر از همه از روغن چرب خوشم مي آيد ، من بستني با مرباي زرد آلو را دوست ندارم."
شاپرک نفس نفس زنان و بريده بريده و در حالي که باورش نمي شد گفت: " چه مي گويي؟ تو دوست من هستي و اصلا براي من ناراحت نيستي؟ "
و در پاسخ شنيد: " آينده ي خوبي در انتظار ما آدم آهني هاست."
بال بالي در حالي که صدايش ضعيف و ضعيف تر مي شد ، به آرامي زمزمه کرد:
" چه قدر...بي احساس...و خشن...هستي."
تروم گفت: " من بايد کاري را که برايش برنامه ريزي شده ام انجام دهم."
بال بالي که ديگر نمي توانست بچرخد و حرکت کند ، يک بار ديگر بالش را بالا برد و بعد خيلي آهسته پايين آورد و ديگر حرکتي نکرد و بعد به
آرامي گفت: " خدا نگهدارت تروم عزيز " و بعد نفس آخر را کشيدد.
آدم آهني با صداي غرش مانندي گفت: " من براي شما آرزوي سلامتي و شادي دارم! " و پاهايش را محکم به زمين کوبيد ، آن چنان که زمين لرزيد
و بعد سکوت مرگ باري بر سالن نمايشگاه حاکم شد. شاپرک روي پاي آدم آهني بدون حرکت دراز کشيده بود.
کم کم هوا روشن مي شد. درها باز شدند و دوباره بازديد کنندگان کنجکاو وارد سالن شدند و باز دور او جمع شدند.
- اسم تو چيست؟ اين سوال شماره ي يک بود...آدم آهني فکري کرد قلبش از ناراحتي فشرده شد ، گفت:
" شاپرک...مرا تروم...عزيز...صدا کرد...هيچ کس...تا به حال مرا...به اين نام...صدا نکرده بود..."
سوال دوم: کجا متولد شده اي؟
آدم آهني که تقريبا داشت گريه مي کرد گفت: " بال بالي گفت...که روي درخت...بلوط...متولد...شده...من تا به حال...درخت بلوط...را نديده ام..."
در حقيقت او هيچ پاسخ درستي به هيچ يک از سوالات برنامه ريزي شده ، نداد.
ديگر بازوانش را بلند نکرد و پايش را هم بر زمين نکوبيد ، حتي ديگر با چشم نارنجي رنگش چشمک هم نزد.
ملافه ي بزرگ و سفيدي آوردند و آدم آهني را با آن پوشاندند. روي ملافه اعلان بزرگي زده شد که روي آن نوشته شده بود: " خراب است. "
زير آن ملافه ي سفيد که درست مثل کفن بود ، آدم آهني ساکت بود. ولي شب ، وقتي باد از بيرون به داخل سالن نمايشگاه مي وزيد و با خود رايحه ي گل هاي
درخت بلوط و صداي خش خش برگ هايش را مي آورد ، صداي شکسته و آهسته اي از زير ملافه ي سفيد مي آمد.
به نظر مي رسيد که کسي چيزي ياد مي گيرد و دائم ميگو يد: " بال بالي...بلوط...به او آسيب رسيد. "
اومدم بگم که دیروز هم خوب بود
تاریخ زنگ اول شدم ۱۸ چون اولین نفر برگمو داده بودم معلمم گفت مراقب بچه ها باش تا تقلب نکنند
منم وایستادم
اما بچه ها تقلب کردن من خودمو به اون راه میزدم که انگار ندیدم
همشون تقلب کردند
حالا وارد سیاست نمیشیم
بگذریم
بزار ببینم زنگ دوم چی داشتیم
آها قرآن شدم ۲۰
زنگ سوم هم علوم داشتیم که فقط درس داد
الآ دارم یه تحقیق درست می کنم برای آمادگی دفاعی
درست شد براتون میذارم
میگم ها دیروز روز نسبتا خوبی بود
آخه من عربی ۲۰ شدم
حرفه و فن هم تحقیق ۲۰ امتحانشم ۲۰
ریاضی هم یه مثبت گرفتم
چه حالی کردم دیروز
خدا کنه همیشه همین جوری باشه
خویبن خوش میگذره
خب ایشالله که به همتون خوش بگذره
من که این روزا درگیر مدرسه هستم
راستی من اصلا از تعطیلات خوشم نمیاد دوست دارم مدرسه ها همیشه باز باشه
آخه این تابستون خیلی حالم گرفته بود به خاطر بیکاری
کلاس هم میرفتم ها ولی بازم وقتی خونه میومدم دلم می گرفت
ولی الآن از تمام لحظات زندگیم حال می کنم
دیروز امتحان ریاضی داشتیم
من فکر کردم خیلی کم میشم آخه وقت نشد همه سوالشو جواب بدم
اونم چه سوال هایی
فکر کردم تک میشم
ولی وقتی معلم منو صدا کرد تا برگه رو صحیح که نزدیک بود قلبم به ایسته وقتی رفتم جلو چشما مو بستم گفتم که هر چه پیش آید خوش آید
تو دلم دعا کردم که تک نشم یه دفعه معلم گفت ۱۶ از خوشحالی پر در اوردم
آخه فکر کردم تک میشم
راستی اولین نمره ی زیر ۱۷ رو برای امسال از درس ریاضی گرفتم
خدا رو شکر بقیه نمره هام خوبند
شما هم دعا کنید امتحانات بعدی نمره هام خوب بشه
آخه مدرسه ی ما هر ماه کار نامه میده
امروز رفتم تو وبلاگ چند تا از این دوستا
خیلی وقت بود بهشون سر نزده بودم آخه وقت نکردم
ولی از امروز به بعذ به همشون سر میزنم و خودمم آپ میکنم
برام دعا کنید
دوستتون دارم
بای![]()
این لینک برای کسانی هست که در دوره ی راهنمایی درس می خوانند
در این سایت از تمام درس ها مقاله وجود دارد برید ببینید بدرد می خوره
اچ آی وی ويروسی است که به بيماری مرگبار ايدز منجر می شود.
اين ويروس با حملات بی امان خود سيستم دفاعی بدن را چنان تضعيف می کند که حتی کوچکترين عفونت ها جان بيمار را به خطر می اندازند.
تاکنون دست کم ۲۸ ميليون نفر در سراسر جهان در اثر ابتلا به ايدز جان خود را از دست داده اند.
در حالی که ۲۰ سالی است که از شناخته شدن اچ آی وی می گذرد، هنوز هيچ واکسنی برای اين ويروس و معالجه ای برای ايدز کشف نشده است.
با اين حال نسل تازه داروها، طول عمر افراد آلوده به اچ آی وی را به طور چشمگيری افزايش می دهد.
ويروس اچ آی وی
اچ آی وی (Human Immunodeficiency Virus) به سيستم دفاعی، يعنی دقيقا همان سيستمی که معمولا در مقابل عفونت ها از بدن دفاع می کند، هجوم می برد.
اين ويروس به يک نوع خاص از سلول های سفيد خون به نام “سی دی ۴ +” حمله می کند.
اچ آی وی اين سلول را ربوده، ژن های خود را وارد دی ان ای آن می کند و از آن برای توليد بيشتر ذرات ويروسی استفاده می کند.
اين ذرات سپس ساير سلول های سالم سی دی ۴ + را آلوده می کنند.
آن دسته از سلول های سی دی ۴ + که ميزبان ويروس اچ آی وی هستند در نهايت از بين می روند.
نحوه نابودی اين سلول ها هنوز برای دانشمندان مجهول است.
با کاهش شمار سلول های سی دی ۴ + توانايی بدن برای مبارزه با بيماری ها افت می کند و به تدريج به سطحی خطرناک می رسد.
از اين مرحله به بعد بيمار به ايدز (Acquired Immune Deficiency Syndrome) مبتلا شده است.
اچ آی وی نوع خاصی از ويروس به نام “رتروويروس” (retrovirus) است.
هرچند اين رتروويروسها از ويروس های معمولی ساده تر هستند، اما غلبه بر آنها دشوارتر است.
ژن های رتروويروسها در داخل دی ان ای سلول ها لانه می کنند. به اين ترتيب هر سلول جديدی که از سلول ميزبان تکثير می شود حاوی ژن های اين رتروويروس خواهد بود.
رتروويروسها همچنين ژن های خود را با ضريب خطای بالا در سلول ميزبان کپی می کنند.
ادغام اين خصيصه با سرعت بالای تکثير اچ آی وی، باعث می شود اين ويروس با همان سرعتی که منتشر می شود، تغيير شکل نيز بدهد.
علاوه بر اين “پوششی” که ذرات ويروس اچ آی وی در آن محفوظ است، جنسی مشابه سلول های بدن دارد که باعث می شود سيستم دفاعی بدن نتواند ذرات ويروس را از سلول های سالم به راحتی مجزا کند.
اچ آی وی چگونه تکثير می شود
۱) ويروس خود را می چسباند: خوشه های پروتئينی در سطح بيرونی ذرات ويروس، به دريافت کننده های پروتئينی در گلبول سفيد”سی دی ۴ +” در سلول مقصد “ملحق” می شوند.
۲- ژن ها کپی می شوند: ويروس اچ آی وی نمونه ای از اطلاعات ژنتيکی خود را کپی می کند.
۳- تکثير: ويروس اين کپی از ژن های خود را وارد دی ان ای سلول ميزبان می کند. وقتی سلول ميزبان شروع به تکثير می کند، بخشهای تشکيل دهنده ويروس اچ آی وی را هم تکثير می کند.
۴- ويروس جديد آزاد می شود: بخشهای تشکيل دهنده ويروس اچ آی وی در نزديکی جداره سلول جاسازی می شوند. آنها يک “جوانه” را تشکيل می دهند که از سلول جدا می شود و به يک ذره جديد اچ آی وی تبدل می شود.
آلودگی
اچ آی وی در خون، مايعات تناسلی افراد و همينطور شير مادر آلوده حضور دارد.
اين ويروس همراه با اين مايعات وارد بدن ديگران می شود.
راه های سرايت اچ آی وی:
- آميزش جنسی با فرد آلوده بدون رعايت اقدامات پيشگيرانه
- استفاده اشتراکی از سرنگ آلوده يا ابزاری که برای سوراخ کردن اعضای بدن استفاده می شود و آلوده هستند
- تزريق خون آلوده
- در معرض تماس قرار دادن زخم يا بريدگی در بدن با مايعات آلوده به اچ آی وی
- نوزادان مادران آلوده ممکن است در دوران بارداری، هنگام تولد يا از طريق تغذيه از شير مادر آلوده شوند.
اچ آی وی در بزاق دهان شخص آلوده وجود دارد، اما ميزان آن کم تر از حدی است که بتواند بيماری را منتقل کند.
زمانی که مايعات حامل ويروس خشک شده باشد، خطر انتقال ويروس نزديک به صفر خواهد بود.
برای پيشگيری از انتقال اچ آی وی، بهترين راه خودداری کردن از برقراری رابطه جنسی با فرد آلوده به ايدز و استفاده از کاندوم های جنس “لاتکس” (نوعی پلاستيک) است.
ذرات با ابعاد اچ آی وی نمی توانند از کاندوم لاتکس عبور کنند و اگر به درستی و به طور منظم استفاده شوند شيوه کاملا موثری در کاهش خطر انتقال بيماری محسوب می شوند.
هرچند تنها شيوه صد در صد موثر خودداری کامل از آميزش جنسی است.
معتادين تزريقی می کنند می توانند با خودداری از مصرف سرنگ های مشترک خطر آلودگی به اچ آی وی را کاهش دهند.
اچ آی وی به طرق زير غير قابل سرايت نیست:
- از طريق هوا، سرفه و عطسه
- از طريق بوسيدن، تماس پوستی يا دست دادن
- از طريق استفاده مشترک از لوازم آشپزی مانند ديگ و چاقو
- از طريق تماس با صندلی توالت
- از طريق حشرات، نيش يا گاز حيوانات
- از طريق شنا در استخرهای عمومی
- از طريق خوردن غذايی که توسط فرد آلوده به اچ آی وی تهيه شده باشد
مراحل آغازين
حدود نيمی از افرادی که به تازه به اچ آی وی آلوده شده اند در عرض دو تا چهار هفته به علائمی شبيه آنفولانزا مبتلا می شوند.
اين علائم شامل تب، خستگی، ناراحتی پوستی، درد مفصل، سردرد و تورم در غدد لنفاوی است.
نمودار سمت راست فرآيند تدريجی آلودگی به اچ آی وی را نشان می دهد.
شمارش سلول های سی دی ۴ + براساس تعداد آنها در هر ميليمتر مکعب از خون حساب شده است. با پيشرفت ويروس از تعداد آن کاسته می شود.
يک سيستم دفاعی سالم دارای ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ سلول سی دی ۴ + در هر ميليمتر مکعب است. اگر اين رقم به ۲۰۰ عدد کاهش يابد، فرد يک بيمار ايدز محسوب می شود.
“بار ويروسی” شمار ذرات ويروسی در ميليمتر مکعب است. در ابتدا، اين رقم با تکثير سريع ويروس در خون به اوج می رسد.
در برخی از افراد آلوده به اچ آی وی سالها طول می کشد تا بيماری ايدز ظاهر شود و در اين مدت آنها احساس سلامت کرده و هيچ علائم بيرونی حضور اين ويروس در آنها ديده نمی شود.
در ساير افراد آلوده به اچ آی وی ممکن است علائمی مانند کاهش وزن، تب، عرق، کهير و برای مدتی کوتاه از دست دادن حافظه نمود کند.
آزمايش های اچ ای وی:
- در جريان عمومی ترين آزمايش برای تشخيص اچ آی وی، يک نوع خاص از پادتن ها يا همان پروتئين های ضدبيماری رديابی می شود
- با اين که پادتن ها در واکنش به حضور اچ آی وی در بدن توليد می شوند، اما اين اتفاق شش تا دوازده هفته پس از آلودگی رخ می دهد
- در حالی که اين پادتن ها خود در مبارزه با ويروس اچ آی وی چندان موثر نيستند، اما به عنوان نشانه وجود ويروس در بدن قابل اعتماد هستند
- در چند هفته ای که رديابی آلودگی بی ثمر و جواب آزمايش منفی است، فرد آلوده می تواند ويروس اچ آی وی را به سايرين منتقل کند.
۵) توليد ايدز در بدن
سيستم دفاعی بدن، که از حمله ويروس صدمه ديده است، قوای خود را برای مبارزه با بيماری ها از دست می دهد و هر نوع عفونتی می تواند جان بيمار را تهديد کند.
کسانی که به اچ آی وی مثبت آلوده هستند در مقابل بيماری هايی مانند سل، مالاريا و ذات الريه آسيب پذيرتر می شوند و با افت شمار گلبولهای سفيد سی دی ۴ +، آسيب پذيری آنها از قبل هم بيشتر می شود.
بيماران مبتلا به اچ آی وی همچنين در مقابل آنچه به “عفونت های فرصت طلب” معروف است آسيب پذير هستند.
اين نوع از عفونت ها از باکتری های شايع، قارچ ها و انگل هايی نشات می گيرند که يک بدن سالم قادر به مبارزه با آنهاست، اما می تواند در افرادی که سيستم دفاعی بدن آنها آسيب ديده ايجاد بيماری کند و گاه آنها را از پا در آورد.
برخی از اين عوامل بيماری زا زمانی که شمار سی دی ۴ + زياد است به بدل حمله می کنند، اما اکثر آنها زمانی که شمار اين سلولها به کمتر از ۲۰۰ رسيده است، يعنی نقطه آغاز ظهور ايدز، فعال می شوند.
در صورتی که مراقبتهای کامل پزشکی در دسترس باشد، آن وقت می توان به بيمار داروهای درمانگر و محافظ در برابر برخی از اين عفونت ها را داد.
البته اين داروها گاه گران است و می تواند عوارض جانبی داشته باشد.
برفک و زونا
برفک (candidiasis) يک عفونت قارچی است که معمولا به دهان، گلو يا دهانه رحم حمله می کند.
ويروس زونا، “هرپيس سيمپلکس” (herpes simplex)، می تواند در دهان يا رحم ايجاد شود. هر دو عفونت شايع هستند، اما درصد وقوع آنها در ميان افراد مبتلا به اچ آی وی افزايش می يابد و حتی می تواند افرادی را که شمار سلول های سی دی ۴ + آنها هنوز بالاست مبتلا کند.
علائم: برفک باعث پيدايش برآمدگی های سفيدرنگ در پوست و خشکی دهان می شود و فرآيند بلعيدن غذا را دشوار می سازد. زونا باعث پيدايش تاول های دردناک در ناحيه مبتلا می شود.
سل*
سل عامل اصلی مرگ و مير در ميان مبتلايان به ايدز در سراسر جهان است، و بسياری از کشورها همزمان با اپيدمی اچ آی وی و سل روبرو هستند.
سل ناشی از يک نوع باکتری است که بسياری از مردم حامل آن هستند، اما تنها در برخی افراد باعث بيماری می شود.
اگر افرادی که اين باکتری را حمل می کنند به اچ آی وی هم آلوده شوند، احتمال بروز سل در آنها ۳۰ برابر افزايش می يابد.
سل ابتدا به ريه حمله می کند، اما می تواند به غدد لنفاوی و مغز هم سرايت کند.
علائم: سرفه شديد، درد سينه، سرفه همراه با خون، خستگی مفرط، کاهش وزن، تب و تعرق شبانه.
سرطان سيستم دفاعی بدن*
افراد آلوده به اچ آی وی بيش از ديگران در معرض ابتلا به سرطانهای سيستم دفاعی بدن، موسوم به ان اچ ال (Non-Hodgkin’s Lymphomas)، قرار دارند.
ان اچ ال می تواند به هر بخشی از بدن از جمله نخاع و مغز حمله کند و می تواند ظرف يک سال بيمار را از پا درآورد.
اين بيماری می تواند، صرف نظر از شمار گلبولهای سفيد سی دی ۴ + در بدن بيمار اچ آی وی، بروز کند. شيمی درمانی راه مقابله با اين نوع سرطانهاست.
علائم (ان اچ ال): تورم غدد لنفاوی، تب، تعرق به هنگام خواب و کاهش وزن.
می تواند در هر شمارشی از سی دی ۴+ رخ دهد*
زخم های بدخيم (کی اس)
کی اس (Kaposi’s sarcoma) يک نوع بيماری مشابه سرطان شايع در ميان مردان آلوده به اچ آی وی است.
اين بيماری موجب ظهور زخم های (ليژن) قرمز يا بنفش رنگی می شود که معمولا روی پوست ظاهر می شود.
اين بيماری همچنين می تواند دهان، غدد لنفاوی، دستگاه گوارش و ريه ها را تحت تاثير قرار دهد و مرگبار باشد.
اين بيماری معمولا به بيمارانی که شمار سی دی ۴ + آنها کمتر از ۲۵۰ است حمله می کند، اما در کسانی که شمار اين سلول در آنها کمتر است وخيم تر خواهد بود.
علائم: زخم، نفس تنگی در صورتی که به ريه حمله کرده باشد، و خونريزی در صورتی که به دستگاه گوارشی حمله کرده باشد.
ذات الريه (پی سی پی)
ريه
پی سی پی (Pneumocystis pneumonia) يکی از عفونت های “فرصت طلب” است که باعث ذات الريه می شود.
اين عفونت معمولا به ريه حمله می کند اما همچنين می تواند غدد لنفاوی، طحال، کبد يا مغز استخوان را نيز هدف قرار دهد.
اين بيماری همواره از علل عمده مرگ و مير در ميان بيماران آلوده به اچ آی وی بوده است، اما اکنون به کمک دارو قابل پيشگيری و معالجه است.
اين بيماری اغلب افرادی را که شمار سلول های سی دی ۴ + در آنها کمتر از ۲۰۰ است مبتلا می کند.
علائم: تب، سرفه خشک، حس فشردگی در قفسه سينه و دشواری در عمل تنفس.
عفونت های مغزی
بيماران اچ آی وی همچنين در مقابل دو نوع عفونت که عموما به مغز حمله می کند آسيب پذير هستند.
توکسوپلاسموسيس (Toxoplasmosis)، که از يک انگل در حيوانات ناشی می شود، می تواند باعث پيدايش زخم در مغز شود.
کريپتوکوکوس (Cryptococcus) - نوعی قارچ در خاک - اغلب باعث مننژيت می شود.
اين بيماری پرده نخاع و مغز را دچار عفونت می کند و می تواند به اغما و مرگ منجر شود.
اين عفونت ها در بيمارانی که شمار سی دی ۴ + در آنها کمتر از ۱۰۰ است شايع است.
علائم: سردرد، تب، مشکلات بينايی، تهوع و استفراغ، ضعف در يک طرف بدن، دشوار شدن تکلم و راه رفتن (توکسوپلاسموسيس)، گرفتگی عضلات گردن (مننژيت).
عفونت شکم (ام ای سی)
ام ای سی يا ام ای آی (Mycobacterium avium complex) عفونتی است که از باکتری های موجود در آب، گرد و غبار، خاک و مدفوع پرندگان ناشی می بشود است.
اين بيماری به لايه بيرونی معده و روده حمله می کند و در نهايت می تواند در خون و ساير بخش های بدن منتشر شود.
ام ای سی اغلب کسانی را که شمار گلبولهای سفيد سی دی ۴ + آنها کمتر از ۷۵ است، مبتلا می کند.
علائم: شکم درد، تهوع و استفراغ که به تب می انجامد، تعرق در خواب، بی اشتهايی، کاهش وزن، خستگی، اسهال.
خطر نابينايی (سی ام وی)
سی ام وی (Cytomegalovirus) يک عفونت مرتبط با ويروس زونا (هرپيس) است و در بيماران اچ آی وی اغلب باعث ابتلا به تورم شبکيه چشم (retinitis) می شود.
اين بيماری با مرگ سلول های شبکيه در ناحيه عقب چشم همراه است و در صورتی که معالجه نشود به سرعت می تواند باعث نابينايی شود.
سی ام وی توسط دارو قابل مهار است.
اين ويروس همچنين می تواند بر ساير بخش های بدن اثر بگذارد.
اين بيماری به ندرت به افرادی که شمار سلول های سی دی ۴ + آنها بيش از ۱۰۰ است حمله می کند، و اغلب افراد با شمار کمتر از ۵۰ را مبتلا می کند.
علائم: مشکل بينايی مانند ديدن لکه های سياه متحرک، تاری در ديد و پيدايش نقاط کور.
۶) داروهای ضد اچ آی وی
از زمان آغاز اپيدمی اچ آی وی، مجموعه ای از داروها ساخته شده اند که از طريق مهار توانايی اين ويروس به تکثير عمر افراد مبتلا به اچ آی وی مثبت را به طور قابل ملاحظه ای افزايش می دهند.
اين داروها از سرعت نابودی گلبولهای سفيد سی دی ۴ + بيماران می کاهد و می تواند بروز ايدز را به تاخير بياندازد، اما آن را معالجه نمی کند.
در مجموع چهار دسته دارو وجود دارد که در مقاطع مختلف آلودگی و رشد اچ آی وی و ايدز عمل می کنند:
۱) بازدارنده های ورودی : اين داروها به پروتئين های موجود بر سطح بيرونی ويروس اچ آی وی می چسبد و از پيوستن و ورود آن به سلول های سی دی ۴ + جلوگيری می کند.
تاکنون تنها يک نمونه از اين دارو، به نام “فيوزيئون” (Fuzeon)، وارد بازار شده است.
۲) بازدارنده های ان آر تی (Nucleoside reverse transcriptase): اين بازدارنده ها، ويروس اچ آی وی را از نسخه سازی از ژنهای خود باز می دارد.
نوکليوسايدها مصالح ساختمانی اين ژنها هستند.
اين داروها فرآيند نسخ سازی را از طريق توليد نمونه های معيوبی از اين مصالح ساختمانی مختل می کند.
۳) بازدارنده های ان ان آر تی (Non-nucleoside reverse transcriptase): اين بازدارنده ها نيز فرآيند نسخه سازی را مختل می کنند. آنها با چسباندن خود به آنزيمی که اين فرآيند را کنترل می کند نسخه سازی را مختل می کنند.
۴) بازدارنده های نوع پروتيز (Protease): اين داروها به آنزيم ديگری به نام پروتيز، که نقشی اساسی در جمع آوری ذرات ويروس تازه دارد، می چسبند.
داروهای ضدويروس ايدز بايد به صورت ترکيبی مصرف شوند.
معمولا سه نوع داروی مختلف از حداقل دو دسته مختلف از داروها به طور همزمان به بيمار تجويز می شود.
با تغيير شکل دادن ويروس اچ آی وی، برخی نمونه ها از اين ويروس در مقابل داروها مقاوم می شوند.
بنابراين شانس کنترل اچ آی وی در صورت استفاده از چند دارو بيشتر خواهد بود.
در برخی موارد از آلودگی ها ی تازه، ويروسهايی رديابی شده اند که حتی پيش از آغاز معالجات در برابر داروهای موجود مقاومت نشان می دهند.
عوارض جانبی شايع:
- تهوع، استفراغ، سردرد، خستگی مفرط، کهير، اسهال، بی خوابی، بی حسی در اطراف دهان، معده درد
ساير عوارض جانبی
- التهاب لوزالمعده، آسيب به کبد و لوزالعمده، زخمهای درون دهان، تغيير شکل بدن، آسيب به اعصاب، کم خونی، درد عضلانی و ضعف.
ختنه راه مطمئن جلوگيرى از ايدز
يك عمل جراحى كوچك شايد بتواند جلوى سرايت بيشتر اين بيمارى را بگيرد: ختنه مردان. ختنه مردان حدود ۶۰ درصد، احتمال ابتلا به ايدز را كاهش مىدهد. اين نتيجه تحقيقى است كه در سال ۲۰۰۵ با عنوان مزرعه نارنجى، در آفريقاى جنوبى انجام شد. بيش از ۳۰۰۰ مرد در اين تحقيق شركت داشتند. نيمى از آنان ختنه شده و نيم ديگر ختنه نشده بودند. بعد از يك سال، محققان نتيجه را ارزيابى كردند و معلوم شد كه پافشارى بر اصول اخلاقى بىفايده است: در گروه مردان ختنه شده تنها ۲۰ مورد آلوده مشاهده شد در حاليكه اين رقم در ميان مردان ختنه نشده ۴۹ بود.
يك تيم محقق از سراسر دنيا، تحقيق مزرعه نارنجى را در يك الگوى بزرگتر، مورد بررسى قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند كه اگر در طول ۱۰ سال آينده تمام مردان صحراى جنوبى افريقا ختنه شوند، از ابتلاى ۲ ميليون مورد HIV مثبت جديد و نيز ۳۰۰ هزار مرگ در اثر ايدز جلوگيرى مى شود. همچنين در ۱۰ سال بعد از آن، از وقوع ۳،۷ ميليون HIV مثبت جديد و ۲،۷ ميليون مرگ در اثر ايدز نيز جلوگيرى خواهدشد.
با توجه به اين نتايج بايد پرسيد آيا زمان آن فرا رسيده كه ختنه به عنوان يك راه مطمئن جلوگيرى از ايدز اعلام شود؟ سازمان بهداشت جهانى و نيز دانشمندانى مثل فرانسيس ونتر از دانشگاه ويت واترز راند ژوهانسبورگ، كه در طرح مطالعاتى مزرعه نارنجى شركت داشته اند، پيشنهاد مىكنند كه جانب احتياط نگاه داشته شود. آنها همچنين منتظر نتايج تحقيق ديگرى هستند كه در حال حاضر در كنيا و اوگاندا در حال انجام است.
ونتر مىگويد: «هنوز زود است كه ما ختنه را در دستور كار قرار دهيم. اگر نتايج اين دو تحقيق هم مانند طرح مزرعه نارنجى قانع كننده باشد، آنگاه ديگر صبر جايز نيست و بايد يك تصميم قطعى بگيريم.»
بحث درباره چگونگى انجام اين طرح، بايد الان صورت پذيرد نه زمانى كه نتيجه تحقيق روشن شد. مطالعات بايد حداكثر تا سال ۲۰۰۷ منتشر شوند. ونتر مىگويد: « سازمان بهداشت جهانى و دولتها بايد زمانى كه اطلاعات منتشر مى شوند، آماده عمل باشند.» درمانگاهها بايد براى انجام عمل ختنه آمادگى داشته باشند و براى مردان نيز بايد كاملن توضيح داد كه چرا اين كار مهم است و اينها كار سادهاى نيست.
پيامد منفىاى كه اعلام ختنه به عنوان يك راه پيشگيرى از ايدز مىتواند داشته باشد، احساس امنيت غلطى است كه مردان ختنه شده احساس مىكنند. منتقدان اين طرح مى گويند كه رفتارهاى پرخطر توسط مردان ختنه شده بيشتر مىشود اما مطالعاتى كه تا كنون روى اين مسئله انجام شده، چنين چيزى را نشان نمىدهد. در كنفرانس جهانى ايدز كه آگوست سال جارى ميلادى در تورنتو برگزار شد، تحقيقى از كشور كنيا مطرح شد كه نشان مىداد مردان ختنه شده، حداقل در اولين سال بعد از ختنه، بيشتر از مردان ختنه نشده سراغ رفتارهاى پرخطر نمىروند. اما در تحقيق ديگرى، رفتارهاى پرخطر توسط يك سوم از مردان ختنه شده، سير صعودى داشته است. آنها بعد از ختنه بيشتر از قبل، رابطه جنسى بدون كاندوم داشتهاند.
آرمين شاف برگر مشاور پزشكى بنياد ايدز آلمان، هشدار مىدهد: «اگر واقعن چنين چيزى روى دهد، تأثير بسيار بدى روى موقعيت زنان مىگذارد كه در هر حال حفاظت كمترى نسبت به مردان در مقابل ايدز دارند.»
شاف برگر معتقد است، تا زمانى كه تأثيرات اين روش بر روى زنان معلوم نيست، سازمان بهداشت جهانى نتايج مربوط به ختنه را به مرحله اجرا در نخواهد آورد. گروه تحقيق اوگاندا، اين مسئله را در آزمايشات خود مد نظر قرار داده است.
عليرغم همه اين موارد منفى، ختنه مىتواند يك قدم مهم به سوى مصونيت از ابتلا به ايدز باشد. بيل كلينتون، رئيس جمهور سابق ايالات متحده امريكا در كنفرانس جهانى ايدز گفت: «من فكر مىكنم تحقيق روى مسئله ختنه براى مردان بسيار اميدبخش است.» اما او هشدار داد كه اگرچه ختنه احتمال ابتلاى به ايدز را تا ۶۰ درصد كاهش مى دهد ولى همچنان ۴۰ درصد باقى مى ماند: «بنابراين، آدم نمىتواند بىخيال و بدون مسئوليت رفتار كند.
به نام مهربان ترین مهربانان
طی شد این عمر تو دانی به چه سان
پوچ وبس تند چونان با دمان
همه تقصیر من است یان که خود می دانم
که نکردم فکری که تعمق ننمودم روزی ساعتی یا آنی
که چه سان میگذرد عمر گران
کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات
همه گفتند کنون تا بچه است بگداریت بخندد شادان
که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن
من نپرسم هیچ که پس از این ز چه رو باید م نالیدن
هیچ کس نیز نگفت زندگی چست چرا می اییم به چه سان باید رفت
پس از این چند صباح به جا باید رفت باکدامین توشه به سفر باید رفت
نوچوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط
فارغ از ان باز نفهمیدم من که چه سان عمر گذشت
لیک گفتند همه که چوان است هنوز بگذارید چوانی بکند بهره از عمر برد کامروایی بکند
بگذارید که خوش باشد و مست بعد از این باز و راعمری هست
یک نفر بانگ بر اورد ازهم اکنون باید فکر فردا بکند
دیگری اوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکد
سومی گفت همان گونه که دیروزش رفت
بگدرئ امروزش همچنین فردایش
با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چه سان جوانی بگذشت
ان همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت
نه تفکر نه تعمق نه اندیشه دمی
عمر بگدشت به بی حاثلگی و مسخرگی چه توانی که ز کف دادم مفت
من نفهمیدم و کس نیز مرا هچی نگفت
قدرت عهد شباب میتوانست مرا تا به خدا پیش برد
لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!!!!
ای صد افسوس که چون عمر گدشت معنی اش فهمیدم
حال میفهمم هدف از زیستن این است رفیق
من شدم خلق که با عزمی جزم و دلی مهدی عزم
پای از بند هوناها گسلم پای در راه حقایق بنهم
فارغ از شهوت و از وحسد و کینه و بخل
مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم
شربت جرات و امید و شهادت نوشم
زره جنگ برای بد و نا حق پوشم
ره حف پویم و حق جویم و پس حق گویم
آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو اموزم
شمع را دران گردم و با شعله خویش ره نمایم به همه گر چه سراپا سورم
من شدم خلق که چون مهدی زهرا باشم
نه چنین زاید و بی جوش و خروش
ای صد افسوس که چون عمر گدشت معنی اش میفهمم
حال میپندارم کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت
کودکی بی حاصل نوجوانی باطل وفت پیری غافل
به زبانی دیگر کودکی در غفلت نو جوانی در شهوت در کهولت حسرت
من دوباره اومدم
از این به بعد دوباره وبلاگ یار مهربان آپ میشه

زهرا كه عنايتش به عالم برسد
باشد كه به فريادمابرسد
يارب سببي ساز كه در روز حساب
پرونده ما به دست زهرابرسد


ماه در پشت ابر پنهان است
نور مهتاب اسیر زندان است
ابر ها دست ,دست هم دادند
حاصلش قطره های باران است
آه یک عدد رعد و برق وحشتناک
چشم های ستاره گریان است
آسمان!اندکی ترحم کن
این ترک خورده ها بیابان است
خشم خود را به روی دریا ریز
نفس این کویر,سوزان است
خاک ها را جدا مکن از هم
سیل,این جا کمی گران جان است
آه ای آسمان من آرام
من نگام کمی پریشان است
**********************

امروز مثل هر روز با من بساز ای درد
این عشق کار من نیست اما چه می توان کرد
وقت عبور می شد از قله های برفی
اما کسی برایم ره توشه ای نیاورد
این روز های آخر باید وزید و طی شد
با رود های راهی , با باد های شبگرد
ای روح نا بسامان با من نمان و بگریز
من خاک میشوم خاک, من گرد میشوم گرد
*******************************
نگذار خاطراتش در من فسیل گردد
من را بسوز ای عشق , دردت به جانم ای درد
********************************

مردی کنار پنجره تنها نشسته است
مردی که بخش اعظم قلبش شکسته است
مردی که روح زخمی او درد میکند
مردی که تارو پود وی از هم گسسته است
چیزی درون سینه ی او می خورد ترک
سنگی میان تنگ بلورش نشسته است
مردم در انتظار نوای نی اند و مرد
حتی نفس نمی کشد از بس که خسته است
با احتیاط میکند از زندگی عبور
مردی که مرگ بر سر او شرط بسته است