تبليغاتX
 ... خوش آمدید

شما تا 25 ثانیه ی دیگر منتقل می شوید

با عرض خسته نباشيد به دوستان عزيز ،
از امروز ديگه روي سيستم ایجاد و مدیریت سایت وی سی پنل مطلب مينويسم ،
الان هم در حال انتقال مطالب وبلاگم با كمك سيستم انتقال مطالب وی سی پنل به سایت جدیدم هستم .
شما تا چند لحظه ی دیگه به طور خودکار به سایت جدید وارد می شوید ...
اينم آدرس سايت : http://rose.vcp.ir


ادم آهنی و شاپرک سلام بچه ها  خوبین بیاین این رمان ادم آهنی وشاپرک خیلی خیلی قشنگه بخونینش

آدم آهنی و شاپرک

اگر چه آدم آهني قصه ي ما در گوشه اي از سالن نمايشگاه ايستاده بود ، ولي هميشه جمعيت زيادي دورش جمع مي شدند وتماشايش مي کردند.
وسايل جالب الکترونيکي زيادي در آن جا بود ولي آدم آهني يکي از بهترين و جالب ترين وسايل بود.
بچه ها و بزرگ ترها چندين مرتبه به طرفش مي آمدند و حرکات جالب بازوان آهنيش ، سر جعبه مانندش و تنها چشم نارنجي رنگش را به دقت و با تعجب
نگاه مي کردند. آدم آهني سر و بازوانش را تکان مي داد. هم چنين مي توانست به سوالاتي که از او مي شد جواب بدهد.
البته نه هر سوالي ، بلکه فقط سوالاتي که از قبل روي ديوار کنارش نوشته شده بود و او براي جواب دادن به آن ها به خوبي طراحي شده بود.
باز ديد کنندگان بايد از سوال شماره ي يک شروع مي کردند:
- اسم شما چيست؟
آدم آهني با صداي خشن و خرخر مانندي جواب مي داد: اسم...من...تروم...است.
دومين سوال اين بود: در کجا متولد شده اي؟
- من...در...آزمايشگاه...متولد...شده ام.
سومين سوال: در حال حاضر چه کاري انجام مي دهي؟
آدم آهني در حالتي که به نظر مي رسيد با دهان بسته مي خندد ، جواب مي داد: " در حال حاضر...در حال جواب...دادن...به...سوال هايي پيش پا افتاده
هستم... " و بعد با صداي غريب مي خنديد.
مردم هم مي خنديدند و بعد دوباره سوال هاي از قبل آماده را ادامه مي دادند:
- بيشتر از همه چه چيزي را دوست داري و از چه چيزي اصلا خوشت نمي آيد؟
- از...همه بيش تر...روغن چرب را...دوست دارم...و از بستني با مرباي زرد آلو...بدم مي آيد.
مردم هم دوباره مي خنديدند و به فهرست سوال ها خيره مي شدند تا سوال پنجم را از آدم آهني بپرسند: آينده ي روبوت ها چيست؟
- آينده ي ...بسيار خوب و...جالب توجهي...در انتظار...آن هاست...
- شما براي انجام چه کارهايي درست شده ايد؟
- من...بايد...هر کاري را...که برايش...طراحي و برنامه ريزي...شده ام...انجام دهم...
بعد سوال آخر پرسيده مي شد: براي ما بازديد کنندگان از اين نمايشگاه چه آرزويي داريد؟
- " براي شما...آرزوي سلامتي و شادي...دارم! " اين جمله ي آخر را در حالي که پاي چپش را با خوش حالي روي زمين مي کوبيد و از شدت
برخورد آن کف نمايشگاه به لرزه در مي آمد ، اظهار مي داشت.
حالا دوباره نوبت عده اي ديگر مي شد که به زودي جمع مي شدند و دوباره همان سوال ها را به ترتيب مي کردند. آدم آهني قصه ي ما هرگز از جواب دادن
به اين سوال ها خسته نمي شد. به موقع مي خنديد و پايش را روي زمين مي کوبيد و به موقع بازويش را تکان ميداد و بعضي اوقات هم با چشم نارنجي رنگش ،
موذيانه چشمک مي زد.
او برنامه اش را بدون هيچ اشکالي انجام مي داد! خداحافظ. و اگر يکي از اين شب ها شاپرک از پنجره به داخل نمايشگاه نيامده بود ، شب ها و
روزها به همين ترتيب سپري مي شد. شاپرک به طرف نور نارنجي رنگ چشم تروم جلب شد. چشمي که در تاريکي درخشش زيادي داشت ،
شاپرک روي شانه ي آدم آهني نشست ، بالش را بر روي چشم تروم کشيد و با نااميدي گفت: " واي چه نور سردي! "
آدم آهني مي خواست بگويد: " اين روشنايي نيست چشم من است " ولي فقط توانست جواب شماره ي يک را بگويد: " اسم من...تروم...است. "
شاپرک گفت: " جدا؟ من هم يک پروانه ي شاپرک يا شب پره هستم. اسم من بال بالي است."
آدم آهني جمله ي بعدي خود را تکرار کرد: " من در آزمايشگاه به دنيا آمده ام."
شاپرک گفت: " آزمايشگاه...بايد کشور قشنگي باشد " و بعد شاخک هايش را تکاني داد و گفت: " من هم در يک درخت بلوط جوان به دنيا آمده ام...
آيا تا به حال درخت بلوطي را که تازه به ميوه نشسته است ديده اي؟ "
تروم گفت: " در حال حاضر من به سوال هاي پيش پا افتاده و معمولي جواب مي دهم " و بعد با صداي بلند خنديد: " هاهاهاها... "
شاپرک خيلي ناراحت شد و رنگ بال هايش پريد و با صدايي آهسته گفت: " لطفا مرا ببخش ، مسلما من خيلي درخشان نيستم. آخر تازه ديروز از شفيره ام
خارج شده ام و هيچ کس چيزي را برايم توضيح نداده است. تنها به من ياد داده اند که چگونه از پرنده هاي شب مخفي شوم ، هم چنين
گفته اند بايد مراقب خفاش ها هم باشم..."
آدم آهني با برنامه ي خودش که از پيش طراحي شده بود ، دوباره ادامه داد: " من بيش تر از همه روغن چرب را دوست دارم و از بستني با
مرباي زرد آلو خوشم نمي آيد. "
شاپرک در جواب گفت: " من بيش تر از همه گاز زدن برگ هاي جوان درختان بلوط را دوست دارم و تا به حال روغن چرب را نچشيده ام...
آيا تو برگ بلوط دوست داري؟! اگر بخواهي مي توانم تکه اي از آن را برايت بياورم..."
آدم آهني مي خواست بگويد که شايد چشيدن مزه ي چيزهاي تازه فکر خوبي باشد ولي ناگهان جواب آماده ي شماره ي پنج به سرعت شروع شد:
- " در آينده روبوت ها وضعيت بسيار خوبي خواهند داشت."
شاپرک آهي کشيد و گفت: " تو از کلمات سخت و طولاني استفاده مي کني ، من که گفتم تازه از شفيره ي تنگ بيرون آمده ام و
مي توانم بگويم هنوز چيزي نمي دانم."
آدم آهني با سماجت گفت: " من بايد هر کاري را که برايش طراحي و برنامه سازي شده ام ، انجام دهم."
شاپرک گفت: " متاسفم! وقت رفتن رسيده ، خداحافظ ، تروم عزيز! "
آدم آهني با صداي ريز و سنگين ، در حالي که پاهاي آهنيش را بر زمين مي کوبيد ، گفت: " براي تو آرزوي سلامتي و شادي دارم! "
شاپرک گفت: " متشکرم " و بعد خيلي آرام با بالش بوسه اي بر گونه ي آدم آهني زد و از پنجره به بيرون پرواز کرد.
آدم آهني با چشم نارنجي رنگش ، رفتن شاپرک را تماشا کرد و براي مدتي طولاني احساس بدي داشت. او با خود فکر مي کرد: " بال بالي با
همه ي تماشاگران فرق داشت. چيز ديگري بود ، سوال هايي مي کرد که در برنامه ي من نبود و همين باعث مي شد جواب هاي من
غلط باشد و خوب از آب در نيايد. او حتي يک بار هم مرا تحسين نکرد...هنوز جاي بال هايش بر گونه ام به من حالتي خوش آيند مي دهد.
صدايش بسيار شيرين بود...او مرا تروم عزيز صدا کرد! " اين افکار آخري احساس خوبي در او به وجود آورد.
آن قدر از ملاقات با شاپرک خوش حال بود که اصلا متوجه باز شدن در هاي نمايشگاه و انبوه تماشاگراني که به داخل آمده بودند نشد ،
وقتي انبوه مردم به سراغش آمدند و سوال ها را يکي يکي پرسيدند ، او دو سوال اول را باهم اشتباه کرد و به سوال سوم هم جواب غلطي داد.
- " هاهاها! در حال حاضر من به سوال هاي پيش پا افتاده اي جواب مي دهم! "
يکي از افراد سر شناس و مهم که در حال بازديد کردن از آدم آهني بود ، در حالي که ناراحت شده بود ، با عصبانيت گفت:
" او ما را مسخره مي کند! " و به سرعت به طرف سر مهندس آن قسمت رفت تا او را از وضعيت آدم آهني آگاه کند.
ولي آدم آهني تازه حالش جا آمده بود و جواب هاي درست و به موقعي مي داد و باز هم انبوه تحسين ها بود که از طرف بازديد کنندگان نثارش مي شد.
- خداحافظ! برنامه اش تمام شد!
آدم آهني با ناراحتي فکر کرد:
- کاش بال بالي مي توانست مردم را ببيند. اگر بفهمد که چقدر از من تعريف مي کنند ، مطمئنم که مرا بيشتر تحسين مي کرد! نگرانم ، نمي دانم
آيا امشب هم مي آيد يا نه...واي! اگر خفاش او را گرفته باشد؟ دل آدم آهني گرفت. احساسي که تا آن موقع به او دست نداده بود.
اما شاپرک آمد و با ساده دلي نجوا کرد: " براي اين که روي شانه ات استراحت کنم به اين جا آمده ام و بعد هم دوباره پرواز مي کنم.
اين جا آرام و ساکت است! "
صداي غرش مانندي از چانه ي آدم آهني بيرون آمد: " اسم من تروم است."
شاپرک مودبانه گفت: "اسم تو را فراموش نکرده ام. آيا برادر يا خواهر داري؟ "
آدم آهني مي خواست بگويد: که او در دنيا بي نظير است ، حتي در سالن نمايشگاه هم دستگاهي مانند او وجود ندارد ، شايد حتي در تمام شهر.
ولي فقط توانست جواب شماره ي دو را بدهد:
- " من در آزمايشگاه به دنيا آمده ام."
شاپرک در حالي که به او يادآوري مي کرد ، گفت: " اين را به من گفته بودي. راستي چرا بعضي چيزها را مرتبا تکرار مي کني؟
آيا از تکرار خسته نمي شوي؟ خيلي خوب ، وقت رفتن ا ست. من خيلي گرسنه هستم. هنوزتکه اي برگ هم نخورده ام. آن خفاش بد جنس
در نزديکي درخت بلوط من آويزان شده...تا ديدار بعد خداحافظ تروم عزيز! "
شاپرک دوباره بوسه اي بر گونه ي آدم آهني زد و از پنجره به بيرون پرواز کرد. آدم آهني تا مدت زيادي به او فکر مي کرد. چشمش درخشندگي بيشتري
نسبت به قبل پيدا کرده بود. در دل آهنينش زمزمه مي کرد: " او دوباره بر مي گردد! او مرا دوست دارد. او دوست من است. او دوباره بر مي گردد
و باز هم به راحتي روي شانه ام مي نشيند. آيا مي توانم ياد بگيرم به جز کلماتي که از قبل برنامه ريزي شده است چيزي بگويم؟
اگر بتوانم اول از او تشکر مي کنم که با من دوست شده است و بعد به او مي گويم که اولين کسي است که من با او دوست شده ام. "
چشم نارنجي رنگش با بي صبري به پنجره خيره مانده بود.
شاپرک برگشت اما رفتارش عجيب بود. با شتاب خود را به داخل پنجره پرت کرد و به سرعت به گونه ي آدم آهني برخورد کرد.
فرياد زد: " او دنبال من است! تروم ، او دنبال من است. "
به راستي ، سايه ي سياهي نزديک پنجره بود ، برقي زد و چند لحظه بعد خفاش وارد سالن نمايشگاه شد.
بال بالي در حالي که خود را به گونه ي آدم آهني چسبانده بود ، با التماس گفت: " نگذار مرا بخورد! او را بزن."
آدم آهني با شجاعت بادي در گلو انداخت و مي خواست بگويد نترس من قوي ترين دستگاه در اين نمايشگاه هستم و نمي گذارم کسي به تو آسيب برساند ،
ولي به جاي اين جمله گفت: " اسم من تروم است."
خفاش چرخي به دور آدم آهني زد و شاپرک را ديد که با او حرف مي زند ، شاپرک باز با التماس به آدم آهني گفت: " مراقب من باش ، تروم عزيز!"
آدم آهني مي خواست با صداي بلندي به خفاش بگويد که از اين جا بيرون برو ولي دوباره جمله اي را گفت که از قبل برنامه ريزي شده بود:
" من در آزمايشگاه به دنيا آمده ام."
خفاش دندان هايش را به شکم شاپرک فرو برد ، ولي نتوانست او را ببلعد زيرا شاپرک روي پاي آدم آهني افتاد. خفاش چندين بار دور آدم آهني چرخيد
ولي نتوانست بال بالي را پيدا کند و از پنجره بيرون رفت.
شاپرک با ناله گفت: " بالم پاره شده. واي ، تروم چرا از من مراقبت نکردي؟ "
آدم آهني بي محابا جواب داد: " در حال حاضر من به سوال هاي پيش پا افتاده اي جواب مي دهم هاهاهاها...! "
از جوابي که داده بود از شدت ناراحتي بدنش مي لرزيد ولي نمي توانست چيز ديگري بگويد.
بال بالي روي زمين مي لرزيد و بال بال مي زد ، سعي مي کرد پرواز کند ولي فقط مثل فرفره به دور خود مي چرخيد.
با ناله گفت: " تو دوست من بودي چرا به من کمک نکردي ، اگر مي فهميدي که چطور به من آسيب رسيده! "
در همين موقع دوباره آدم آهني با صداي غژ غژ مانندي گفت: "من بيشتر از همه از روغن چرب خوشم مي آيد ، من بستني با مرباي زرد آلو را دوست ندارم."
شاپرک نفس نفس زنان و بريده بريده و در حالي که باورش نمي شد گفت: " چه مي گويي؟ تو دوست من هستي و اصلا براي من ناراحت نيستي؟ "
و در پاسخ شنيد: " آينده ي خوبي در انتظار ما آدم آهني هاست."
بال بالي در حالي که صدايش ضعيف و ضعيف تر مي شد ، به آرامي زمزمه کرد:
" چه قدر...بي احساس...و خشن...هستي."
تروم گفت: " من بايد کاري را که برايش برنامه ريزي شده ام انجام دهم."
بال بالي که ديگر نمي توانست بچرخد و حرکت کند ، يک بار ديگر بالش را بالا برد و بعد خيلي آهسته پايين آورد و ديگر حرکتي نکرد و بعد به
آرامي گفت: " خدا نگهدارت تروم عزيز " و بعد نفس آخر را کشيدد.
آدم آهني با صداي غرش مانندي گفت: " من براي شما آرزوي سلامتي و شادي دارم! " و پاهايش را محکم به زمين کوبيد ، آن چنان که زمين لرزيد
و بعد سکوت مرگ باري بر سالن نمايشگاه حاکم شد. شاپرک روي پاي آدم آهني بدون حرکت دراز کشيده بود.
کم کم هوا روشن مي شد. درها باز شدند و دوباره بازديد کنندگان کنجکاو وارد سالن شدند و باز دور او جمع شدند.
- اسم تو چيست؟ اين سوال شماره ي يک بود...آدم آهني فکري کرد قلبش از ناراحتي فشرده شد ، گفت:
" شاپرک...مرا تروم...عزيز...صدا کرد...هيچ کس...تا به حال مرا...به اين نام...صدا نکرده بود..."
سوال دوم: کجا متولد شده اي؟
آدم آهني که تقريبا داشت گريه مي کرد گفت: " بال بالي گفت...که روي درخت...بلوط...متولد...شده...من تا به حال...درخت بلوط...را نديده ام..."
در حقيقت او هيچ پاسخ درستي به هيچ يک از سوالات برنامه ريزي شده ، نداد.
ديگر بازوانش را بلند نکرد و پايش را هم بر زمين نکوبيد ، حتي ديگر با چشم نارنجي رنگش چشمک هم نزد.
ملافه ي بزرگ و سفيدي آوردند و آدم آهني را با آن پوشاندند. روي ملافه اعلان بزرگي زده شد که روي آن نوشته شده بود: " خراب است. "
زير آن ملافه ي سفيد که درست مثل کفن بود ، آدم آهني ساکت بود. ولي شب ، وقتي باد از بيرون به داخل سالن نمايشگاه مي وزيد و با خود رايحه ي گل هاي
درخت بلوط و صداي خش خش برگ هايش را مي آورد ، صداي شکسته و آهسته اي از زير ملافه ي سفيد مي آمد.
به نظر مي رسيد که کسي چيزي ياد مي گيرد و دائم ميگو يد: " بال بالي...بلوط...به او آسيب رسيد. "

بیماری ایدز سلام می خوام یه مقاله  از بیماری ایدز براتون بزارم امیدوارم مورد قبولتون واقع بشه

اچ آی وی ويروسی است که به بيماری مرگبار ايدز منجر می شود.

اين ويروس با حملات بی امان خود سيستم دفاعی بدن را چنان تضعيف می کند که حتی کوچکترين عفونت ها جان بيمار را به خطر می اندازند.

تاکنون دست کم ۲۸ ميليون نفر در سراسر جهان در اثر ابتلا به ايدز جان خود را از دست داده اند.

در حالی که ۲۰ سالی است که از شناخته شدن اچ آی وی می گذرد، هنوز هيچ واکسنی برای اين ويروس و معالجه ای برای ايدز کشف نشده است.

با اين حال نسل تازه داروها، طول عمر افراد آلوده به اچ آی وی را به طور چشمگيری افزايش می دهد.

ويروس اچ آی وی

اچ آی وی (Human Immunodeficiency Virus) به سيستم دفاعی، يعنی دقيقا همان سيستمی که معمولا در مقابل عفونت ها از بدن دفاع می کند، هجوم می برد.

اين ويروس به يک نوع خاص از سلول های سفيد خون به نام “سی دی ۴ +” حمله می کند.

اچ آی وی اين سلول را ربوده، ژن های خود را وارد دی ان ای آن می کند و از آن برای توليد بيشتر ذرات ويروسی استفاده می کند.

اين ذرات سپس ساير سلول های سالم سی دی ۴ + را آلوده می کنند.

آن دسته از سلول های سی دی ۴ + که ميزبان ويروس اچ آی وی هستند در نهايت از بين می روند.

نحوه نابودی اين سلول ها هنوز برای دانشمندان مجهول است.

با کاهش شمار سلول های سی دی ۴ + توانايی بدن برای مبارزه با بيماری ها افت می کند و به تدريج به سطحی خطرناک می رسد.

از اين مرحله به بعد بيمار به ايدز (Acquired Immune Deficiency Syndrome) مبتلا شده است.

اچ آی وی نوع خاصی از ويروس به نام “رتروويروس” (retrovirus) است.

هرچند اين رتروويروسها از ويروس های معمولی ساده تر هستند، اما غلبه بر آنها دشوارتر است.

ژن های رتروويروسها در داخل دی ان ای سلول ها لانه می کنند. به اين ترتيب هر سلول جديدی که از سلول ميزبان تکثير می شود حاوی ژن های اين رتروويروس خواهد بود.

رتروويروسها همچنين ژن های خود را با ضريب خطای بالا در سلول ميزبان کپی می کنند.

ادغام اين خصيصه با سرعت بالای تکثير اچ آی وی، باعث می شود اين ويروس با همان سرعتی که منتشر می شود، تغيير شکل نيز بدهد.

علاوه بر اين “پوششی” که ذرات ويروس اچ آی وی در آن محفوظ است، جنسی مشابه سلول های بدن دارد که باعث می شود سيستم دفاعی بدن نتواند ذرات ويروس را از سلول های سالم به راحتی مجزا کند.

اچ آی وی چگونه تکثير می شود

۱) ويروس خود را می چسباند: خوشه های پروتئينی در سطح بيرونی ذرات ويروس، به دريافت کننده های پروتئينی در گلبول سفيد”سی دی ۴ +” در سلول مقصد “ملحق” می شوند.

۲- ژن ها کپی می شوند: ويروس اچ آی وی نمونه ای از اطلاعات ژنتيکی خود را کپی می کند.

۳- تکثير: ويروس اين کپی از ژن های خود را وارد دی ان ای سلول ميزبان می کند. وقتی سلول ميزبان شروع به تکثير می کند، بخشهای تشکيل دهنده ويروس اچ آی وی را هم تکثير می کند.

۴- ويروس جديد آزاد می شود: بخشهای تشکيل دهنده ويروس اچ آی وی در نزديکی جداره سلول جاسازی می شوند. آنها يک “جوانه” را تشکيل می دهند که از سلول جدا می شود و به يک ذره جديد اچ آی وی تبدل می شود.

آلودگی

اچ آی وی در خون، مايعات تناسلی افراد و همينطور شير مادر آلوده حضور دارد.

اين ويروس همراه با اين مايعات وارد بدن ديگران می شود.

راه های سرايت اچ آی وی:

- آميزش جنسی با فرد آلوده بدون رعايت اقدامات پيشگيرانه

- استفاده اشتراکی از سرنگ آلوده يا ابزاری که برای سوراخ کردن اعضای بدن استفاده می شود و آلوده هستند

- تزريق خون آلوده

- در معرض تماس قرار دادن زخم يا بريدگی در بدن با مايعات آلوده به اچ آی وی

- نوزادان مادران آلوده ممکن است در دوران بارداری، هنگام تولد يا از طريق تغذيه از شير مادر آلوده شوند.

اچ آی وی در بزاق دهان شخص آلوده وجود دارد، اما ميزان آن کم تر از حدی است که بتواند بيماری را منتقل کند.

زمانی که مايعات حامل ويروس خشک شده باشد، خطر انتقال ويروس نزديک به صفر خواهد بود.

برای پيشگيری از انتقال اچ آی وی، بهترين راه خودداری کردن از برقراری رابطه جنسی با فرد آلوده به ايدز و استفاده از کاندوم های جنس “لاتکس” (نوعی پلاستيک) است.

ذرات با ابعاد اچ آی وی نمی توانند از کاندوم لاتکس عبور کنند و اگر به درستی و به طور منظم استفاده شوند شيوه کاملا موثری در کاهش خطر انتقال بيماری محسوب می شوند.

هرچند تنها شيوه صد در صد موثر خودداری کامل از آميزش جنسی است.

معتادين تزريقی می کنند می توانند با خودداری از مصرف سرنگ های مشترک خطر آلودگی به اچ آی وی را کاهش دهند.

اچ آی وی به طرق زير غير قابل سرايت نیست:

- از طريق هوا، سرفه و عطسه

- از طريق بوسيدن، تماس پوستی يا دست دادن

- از طريق استفاده مشترک از لوازم آشپزی مانند ديگ و چاقو

- از طريق تماس با صندلی توالت

- از طريق حشرات، نيش يا گاز حيوانات

- از طريق شنا در استخرهای عمومی

- از طريق خوردن غذايی که توسط فرد آلوده به اچ آی وی تهيه شده باشد

مراحل آغازين

حدود نيمی از افرادی که به تازه به اچ آی وی آلوده شده اند در عرض دو تا چهار هفته به علائمی شبيه آنفولانزا مبتلا می شوند.

اين علائم شامل تب، خستگی، ناراحتی پوستی، درد مفصل، سردرد و تورم در غدد لنفاوی است.

نمودار سمت راست فرآيند تدريجی آلودگی به اچ آی وی را نشان می دهد.

شمارش سلول های سی دی ۴ + براساس تعداد آنها در هر ميليمتر مکعب از خون حساب شده است. با پيشرفت ويروس از تعداد آن کاسته می شود.

يک سيستم دفاعی سالم دارای ۶۰۰ تا ۱۲۰۰ سلول سی دی ۴ + در هر ميليمتر مکعب است. اگر اين رقم به ۲۰۰ عدد کاهش يابد، فرد يک بيمار ايدز محسوب می شود.

“بار ويروسی” شمار ذرات ويروسی در ميليمتر مکعب است. در ابتدا، اين رقم با تکثير سريع ويروس در خون به اوج می رسد.

در برخی از افراد آلوده به اچ آی وی سالها طول می کشد تا بيماری ايدز ظاهر شود و در اين مدت آنها احساس سلامت کرده و هيچ علائم بيرونی حضور اين ويروس در آنها ديده نمی شود.

در ساير افراد آلوده به اچ آی وی ممکن است علائمی مانند کاهش وزن، تب، عرق، کهير و برای مدتی کوتاه از دست دادن حافظه نمود کند.

آزمايش های اچ ای وی:

- در جريان عمومی ترين آزمايش برای تشخيص اچ آی وی، يک نوع خاص از پادتن ها يا همان پروتئين های ضدبيماری رديابی می شود

- با اين که پادتن ها در واکنش به حضور اچ آی وی در بدن توليد می شوند، اما اين اتفاق شش تا دوازده هفته پس از آلودگی رخ می دهد

- در حالی که اين پادتن ها خود در مبارزه با ويروس اچ آی وی چندان موثر نيستند، اما به عنوان نشانه وجود ويروس در بدن قابل اعتماد هستند

- در چند هفته ای که رديابی آلودگی بی ثمر و جواب آزمايش منفی است، فرد آلوده می تواند ويروس اچ آی وی را به سايرين منتقل کند.

۵) توليد ايدز در بدن

سيستم دفاعی بدن، که از حمله ويروس صدمه ديده است، قوای خود را برای مبارزه با بيماری ها از دست می دهد و هر نوع عفونتی می تواند جان بيمار را تهديد کند.

کسانی که به اچ آی وی مثبت آلوده هستند در مقابل بيماری هايی مانند سل، مالاريا و ذات الريه آسيب پذيرتر می شوند و با افت شمار گلبولهای سفيد سی دی ۴ +، آسيب پذيری آنها از قبل هم بيشتر می شود.

بيماران مبتلا به اچ آی وی همچنين در مقابل آنچه به “عفونت های فرصت طلب” معروف است آسيب پذير هستند.

اين نوع از عفونت ها از باکتری های شايع، قارچ ها و انگل هايی نشات می گيرند که يک بدن سالم قادر به مبارزه با آنهاست، اما می تواند در افرادی که سيستم دفاعی بدن آنها آسيب ديده ايجاد بيماری کند و گاه آنها را از پا در آورد.

برخی از اين عوامل بيماری زا زمانی که شمار سی دی ۴ + زياد است به بدل حمله می کنند، اما اکثر آنها زمانی که شمار اين سلولها به کمتر از ۲۰۰ رسيده است، يعنی نقطه آغاز ظهور ايدز، فعال می شوند.

در صورتی که مراقبتهای کامل پزشکی در دسترس باشد، آن وقت می توان به بيمار داروهای درمانگر و محافظ در برابر برخی از اين عفونت ها را داد.

البته اين داروها گاه گران است و می تواند عوارض جانبی داشته باشد.

برفک و زونا

برفک (candidiasis) يک عفونت قارچی است که معمولا به دهان، گلو يا دهانه رحم حمله می کند.

ويروس زونا، “هرپيس سيمپلکس” (herpes simplex)، می تواند در دهان يا رحم ايجاد شود. هر دو عفونت شايع هستند، اما درصد وقوع آنها در ميان افراد مبتلا به اچ آی وی افزايش می يابد و حتی می تواند افرادی را که شمار سلول های سی دی ۴ + آنها هنوز بالاست مبتلا کند.

علائم: برفک باعث پيدايش برآمدگی های سفيدرنگ در پوست و خشکی دهان می شود و فرآيند بلعيدن غذا را دشوار می سازد. زونا باعث پيدايش تاول های دردناک در ناحيه مبتلا می شود.

سل*

سل عامل اصلی مرگ و مير در ميان مبتلايان به ايدز در سراسر جهان است، و بسياری از کشورها همزمان با اپيدمی اچ آی وی و سل روبرو هستند.

سل ناشی از يک نوع باکتری است که بسياری از مردم حامل آن هستند، اما تنها در برخی افراد باعث بيماری می شود.

اگر افرادی که اين باکتری را حمل می کنند به اچ آی وی هم آلوده شوند، احتمال بروز سل در آنها ۳۰ برابر افزايش می يابد.

سل ابتدا به ريه حمله می کند، اما می تواند به غدد لنفاوی و مغز هم سرايت کند.

علائم: سرفه شديد، درد سينه، سرفه همراه با خون، خستگی مفرط، کاهش وزن، تب و تعرق شبانه.

سرطان سيستم دفاعی بدن*

افراد آلوده به اچ آی وی بيش از ديگران در معرض ابتلا به سرطانهای سيستم دفاعی بدن، موسوم به ان اچ ال (Non-Hodgkin’s Lymphomas)، قرار دارند.

ان اچ ال می تواند به هر بخشی از بدن از جمله نخاع و مغز حمله کند و می تواند ظرف يک سال بيمار را از پا درآورد.

اين بيماری می تواند، صرف نظر از شمار گلبولهای سفيد سی دی ۴ + در بدن بيمار اچ آی وی، بروز کند. شيمی درمانی راه مقابله با اين نوع سرطانهاست.

علائم (ان اچ ال): تورم غدد لنفاوی، تب، تعرق به هنگام خواب و کاهش وزن.

می تواند در هر شمارشی از سی دی ۴+ رخ دهد*

زخم های بدخيم (کی اس)

کی اس (Kaposi’s sarcoma) يک نوع بيماری مشابه سرطان شايع در ميان مردان آلوده به اچ آی وی است.

اين بيماری موجب ظهور زخم های (ليژن) قرمز يا بنفش رنگی می شود که معمولا روی پوست ظاهر می شود.

اين بيماری همچنين می تواند دهان، غدد لنفاوی، دستگاه گوارش و ريه ها را تحت تاثير قرار دهد و مرگبار باشد.

اين بيماری معمولا به بيمارانی که شمار سی دی ۴ + آنها کمتر از ۲۵۰ است حمله می کند، اما در کسانی که شمار اين سلول در آنها کمتر است وخيم تر خواهد بود.

علائم: زخم، نفس تنگی در صورتی که به ريه حمله کرده باشد، و خونريزی در صورتی که به دستگاه گوارشی حمله کرده باشد.

ذات الريه (پی سی پی)

ريه

پی سی پی (Pneumocystis pneumonia) يکی از عفونت های “فرصت طلب” است که باعث ذات الريه می شود.

اين عفونت معمولا به ريه حمله می کند اما همچنين می تواند غدد لنفاوی، طحال، کبد يا مغز استخوان را نيز هدف قرار دهد.

اين بيماری همواره از علل عمده مرگ و مير در ميان بيماران آلوده به اچ آی وی بوده است، اما اکنون به کمک دارو قابل پيشگيری و معالجه است.

اين بيماری اغلب افرادی را که شمار سلول های سی دی ۴ + در آنها کمتر از ۲۰۰ است مبتلا می کند.

علائم: تب، سرفه خشک، حس فشردگی در قفسه سينه و دشواری در عمل تنفس.

عفونت های مغزی

بيماران اچ آی وی همچنين در مقابل دو نوع عفونت که عموما به مغز حمله می کند آسيب پذير هستند.

توکسوپلاسموسيس (Toxoplasmosis)، که از يک انگل در حيوانات ناشی می شود، می تواند باعث پيدايش زخم در مغز شود.

کريپتوکوکوس (Cryptococcus) - نوعی قارچ در خاک - اغلب باعث مننژيت می شود.

اين بيماری پرده نخاع و مغز را دچار عفونت می کند و می تواند به اغما و مرگ منجر شود.

اين عفونت ها در بيمارانی که شمار سی دی ۴ + در آنها کمتر از ۱۰۰ است شايع است.

علائم: سردرد، تب، مشکلات بينايی، تهوع و استفراغ، ضعف در يک طرف بدن، دشوار شدن تکلم و راه رفتن (توکسوپلاسموسيس)، گرفتگی عضلات گردن (مننژيت).

عفونت شکم (ام ای سی)

ام ای سی يا ام ای آی (Mycobacterium avium complex) عفونتی است که از باکتری های موجود در آب، گرد و غبار، خاک و مدفوع پرندگان ناشی می بشود است.

اين بيماری به لايه بيرونی معده و روده حمله می کند و در نهايت می تواند در خون و ساير بخش های بدن منتشر شود.

ام ای سی اغلب کسانی را که شمار گلبولهای سفيد سی دی ۴ + آنها کمتر از ۷۵ است، مبتلا می کند.

علائم: شکم درد، تهوع و استفراغ که به تب می انجامد، تعرق در خواب، بی اشتهايی، کاهش وزن، خستگی، اسهال.

خطر نابينايی (سی ام وی)

سی ام وی (Cytomegalovirus) يک عفونت مرتبط با ويروس زونا (هرپيس) است و در بيماران اچ آی وی اغلب باعث ابتلا به تورم شبکيه چشم (retinitis) می شود.

اين بيماری با مرگ سلول های شبکيه در ناحيه عقب چشم همراه است و در صورتی که معالجه نشود به سرعت می تواند باعث نابينايی شود.

سی ام وی توسط دارو قابل مهار است.

اين ويروس همچنين می تواند بر ساير بخش های بدن اثر بگذارد.

اين بيماری به ندرت به افرادی که شمار سلول های سی دی ۴ + آنها بيش از ۱۰۰ است حمله می کند، و اغلب افراد با شمار کمتر از ۵۰ را مبتلا می کند.

علائم: مشکل بينايی مانند ديدن لکه های سياه متحرک، تاری در ديد و پيدايش نقاط کور.

۶) داروهای ضد اچ آی وی

از زمان آغاز اپيدمی اچ آی وی، مجموعه ای از داروها ساخته شده اند که از طريق مهار توانايی اين ويروس به تکثير عمر افراد مبتلا به اچ آی وی مثبت را به طور قابل ملاحظه ای افزايش می دهند.

اين داروها از سرعت نابودی گلبولهای سفيد سی دی ۴ + بيماران می کاهد و می تواند بروز ايدز را به تاخير بياندازد، اما آن را معالجه نمی کند.

در مجموع چهار دسته دارو وجود دارد که در مقاطع مختلف آلودگی و رشد اچ آی وی و ايدز عمل می کنند:

۱) بازدارنده های ورودی : اين داروها به پروتئين های موجود بر سطح بيرونی ويروس اچ آی وی می چسبد و از پيوستن و ورود آن به سلول های سی دی ۴ + جلوگيری می کند.

تاکنون تنها يک نمونه از اين دارو، به نام “فيوزيئون” (Fuzeon)، وارد بازار شده است.

۲) بازدارنده های ان آر تی (Nucleoside reverse transcriptase): اين بازدارنده ها، ويروس اچ آی وی را از نسخه سازی از ژنهای خود باز می دارد.

نوکليوسايدها مصالح ساختمانی اين ژنها هستند.

اين داروها فرآيند نسخ سازی را از طريق توليد نمونه های معيوبی از اين مصالح ساختمانی مختل می کند.

۳) بازدارنده های ان ان آر تی (Non-nucleoside reverse transcriptase): اين بازدارنده ها نيز فرآيند نسخه سازی را مختل می کنند. آنها با چسباندن خود به آنزيمی که اين فرآيند را کنترل می کند نسخه سازی را مختل می کنند.

۴) بازدارنده های نوع پروتيز (Protease): اين داروها به آنزيم ديگری به نام پروتيز، که نقشی اساسی در جمع آوری ذرات ويروس تازه دارد، می چسبند.

داروهای ضدويروس ايدز بايد به صورت ترکيبی مصرف شوند.

معمولا سه نوع داروی مختلف از حداقل دو دسته مختلف از داروها به طور همزمان به بيمار تجويز می شود.

با تغيير شکل دادن ويروس اچ آی وی، برخی نمونه ها از اين ويروس در مقابل داروها مقاوم می شوند.

بنابراين شانس کنترل اچ آی وی در صورت استفاده از چند دارو بيشتر خواهد بود.

در برخی موارد از آلودگی ها ی تازه، ويروسهايی رديابی شده اند که حتی پيش از آغاز معالجات در برابر داروهای موجود مقاومت نشان می دهند.

عوارض جانبی شايع:

- تهوع، استفراغ، سردرد، خستگی مفرط، کهير، اسهال، بی خوابی، بی حسی در اطراف دهان، معده درد

ساير عوارض جانبی

- التهاب لوزالمعده، آسيب به کبد و لوزالعمده، زخمهای درون دهان، تغيير شکل بدن، آسيب به اعصاب، کم خونی، درد عضلانی و ضعف.

ختنه راه مطمئن جلوگيرى از ايدز

يك عمل جراحى كوچك شايد بتواند جلوى سرايت بيشتر اين بيمارى را بگيرد: ختنه مردان. ختنه مردان حدود ۶۰ درصد، احتمال ابتلا به ايدز را كاهش مى‌دهد. اين نتيجه تحقيقى است كه در سال ۲۰۰۵ با عنوان مزرعه نارنجى، در آفريقاى جنوبى انجام شد. بيش از ۳۰۰۰ مرد در اين تحقيق شركت داشتند. نيمى از آنان ختنه شده و نيم ديگر ختنه نشده بودند. بعد از يك سال، محققان نتيجه را ارزيابى كردند و معلوم شد كه پافشارى بر اصول اخلاقى بى‌فايده است: در گروه مردان ختنه شده تنها ۲۰ مورد آلوده مشاهده شد در حاليكه اين رقم در ميان مردان ختنه نشده ۴۹ بود.

يك تيم محقق از سراسر دنيا، تحقيق مزرعه نارنجى را در يك الگوى بزرگتر، مورد بررسى قرار دادند و به اين نتيجه رسيدند كه اگر در طول ۱۰ سال آينده تمام مردان صحراى جنوبى افريقا ختنه شوند، از ابتلاى ۲ ميليون مورد HIV مثبت جديد و نيز ۳۰۰ هزار مرگ در اثر ايدز جلوگيرى مى شود. همچنين در ۱۰ سال بعد از آن، از وقوع ۳،۷ ميليون HIV مثبت جديد و ۲،۷ ميليون مرگ در اثر ايدز نيز جلوگيرى خواهد‌شد.

با توجه به اين نتايج بايد پرسيد آيا زمان آن فرا رسيده كه ختنه به عنوان يك راه مطمئن جلوگيرى از ايدز اعلام شود؟ سازمان بهداشت جهانى و نيز دانشمندانى مثل فرانسيس ونتر از دانشگاه ويت واترز راند ژوهانسبورگ، كه در طرح مطالعاتى مزرعه نارنجى شركت داشته اند، پيشنهاد مى‌كنند كه جانب احتياط نگاه داشته شود. آنها همچنين منتظر نتايج تحقيق ديگرى هستند كه در حال حاضر در كنيا و اوگاندا در حال انجام است.

ونتر مى‌گويد: «هنوز زود است كه ما ختنه را در دستور كار قرار دهيم. اگر نتايج اين دو تحقيق هم مانند طرح مزرعه نارنجى قانع كننده باشد، آنگاه ديگر صبر جايز نيست و بايد يك تصميم قطعى بگيريم.»

بحث درباره چگونگى انجام اين طرح، بايد الان صورت پذيرد نه زمانى كه نتيجه تحقيق روشن شد. مطالعات بايد حداكثر تا سال ۲۰۰۷ منتشر شوند. ونتر مى‌گويد: « سازمان بهداشت جهانى و دولتها بايد زمانى كه اطلاعات منتشر مى شوند، آماده عمل باشند.» درمانگاهها بايد براى انجام عمل ختنه آمادگى داشته باشند و براى مردان نيز بايد كاملن توضيح داد كه چرا اين كار مهم است و اينها كار ساده‌اى نيست.

پيامد منفى‌اى كه اعلام ختنه به عنوان يك راه پيشگيرى از ايدز مى‌تواند داشته باشد، احساس امنيت غلطى است كه مردان ختنه شده احساس مى‌كنند. منتقدان اين طرح مى گويند كه رفتارهاى پرخطر توسط مردان ختنه شده بيشتر مى‌شود اما مطالعاتى كه تا كنون روى اين مسئله انجام شده، چنين چيزى را نشان نمى‌دهد. در كنفرانس جهانى ايدز كه آگوست سال جارى ميلادى در تورنتو برگزار شد، تحقيقى از كشور كنيا مطرح شد كه نشان مى‌داد مردان ختنه شده، حداقل در اولين سال بعد از ختنه، بيشتر از مردان ختنه نشده سراغ رفتارهاى پرخطر نمى‌روند. اما در تحقيق ديگرى، رفتارهاى پرخطر توسط يك سوم از مردان ختنه شده، سير صعودى داشته است. آنها بعد از ختنه بيشتر از قبل، رابطه جنسى بدون كاندوم داشته‌اند.

آرمين شاف برگر مشاور پزشكى بنياد ايدز آلمان، هشدار مى‌دهد: «اگر واقعن چنين چيزى روى دهد، تأثير بسيار بدى روى موقعيت زنان مى‌گذارد كه در هر حال حفاظت كمترى نسبت به مردان در مقابل ايدز دارند.»

شاف برگر معتقد است، تا زمانى كه تأثيرات اين روش بر روى زنان معلوم نيست، سازمان بهداشت جهانى نتايج مربوط به ختنه را به مرحله اجرا در نخواهد آورد. گروه تحقيق اوگاندا، اين مسئله را در آزمايشات خود مد نظر قرار داده است.

عليرغم همه اين موارد منفى، ختنه مى‌تواند يك قدم مهم به سوى مصونيت از ابتلا به ايدز باشد. بيل كلينتون، رئيس جمهور سابق ايالات متحده امريكا در كنفرانس جهانى ايدز گفت: «من فكر مى‌كنم تحقيق روى مسئله ختنه براى مردان بسيار اميدبخش است.» اما او هشدار داد كه اگرچه ختنه احتمال ابتلاى به ايدز را تا ۶۰ درصد كاهش مى دهد ولى همچنان ۴۰ درصد باقى مى ماند: «بنابراين، آدم نمى‌تواند بى‌خيال و بدون مسئوليت رفتار كند.

 

طی شد این عمر

به نام مهربان ترین مهربانان

طی شد این عمر تو دانی به چه سان

پوچ وبس تند چونان با دمان

همه تقصیر من است یان که خود می دانم

که نکردم فکری که تعمق ننمودم روزی ساعتی یا آنی

که چه سان میگذرد عمر گران

کودکی رفت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات

همه گفتند کنون تا بچه است بگداریت بخندد شادان

که پس از این دگرش فرصت خندیدن نیست بایدش نالیدن

من نپرسم هیچ که پس از این ز چه رو باید م نالیدن

هیچ کس نیز نگفت زندگی چست چرا می  اییم به چه سان باید رفت

پس از این چند صباح به جا باید رفت باکدامین توشه به سفر باید رفت

نوچوانی سپری گشت به بازی به فراغت به نشاط

فارغ از ان باز نفهمیدم من که چه سان عمر گذشت

لیک گفتند همه که چوان است هنوز بگذارید چوانی بکند بهره از عمر برد کامروایی بکند

بگذارید که خوش باشد و مست بعد از این باز و راعمری هست

یک نفر بانگ بر اورد ازهم اکنون باید فکر فردا بکند

دیگری اوا داد که چو فردا بشود فکر فردا بکد

سومی گفت همان گونه که دیروزش رفت

بگدرئ امروزش همچنین فردایش

با همه این احوال من نپرسیدم هیچ که چه سان جوانی بگذشت

ان همه قدرت و نیروی عظیم به چه ره مصرف گشت

نه تفکر نه تعمق نه اندیشه دمی

عمر بگدشت به بی حاثلگی و مسخرگی چه توانی که ز کف دادم مفت

من نفهمیدم و کس نیز مرا هچی نگفت

قدرت عهد شباب میتوانست مرا تا به خدا پیش برد

لیک بیهوده تلف گشت جوانی هیهات!!!!

ای صد افسوس که چون عمر گدشت معنی اش فهمیدم

حال میفهمم هدف از زیستن این است رفیق

من شدم خلق که با عزمی جزم و دلی مهدی عزم

پای از بند هوناها گسلم پای در راه حقایق بنهم

فارغ از شهوت و از وحسد و کینه و بخل

مملو از عشق و جوانمردی و زهد در ره کشف حقایق کوشم

شربت جرات و امید و شهادت نوشم

زره جنگ برای بد و نا حق پوشم

ره حف پویم و حق جویم و پس حق گویم

آنچه آموخته ام بر دگران نیز نکو اموزم

شمع را دران گردم و با شعله خویش ره نمایم به همه گر چه سراپا سورم

من شدم خلق که چون مهدی زهرا باشم

نه چنین زاید و بی جوش و خروش

ای صد افسوس که چون عمر گدشت معنی اش میفهمم

حال میپندارم کاین سه روز از عمرم به چه ترتیب گذشت

کودکی بی حاصل نوجوانی باطل وفت پیری غافل

به زبانی دیگر کودکی در غفلت نو جوانی در شهوت در کهولت حسرت

ماه در پشت ابر پنهان است

کارت پستال - فریب

ماه در پشت ابر پنهان است

نور مهتاب اسیر زندان است

ابر ها دست ,دست هم دادند

حاصلش قطره های باران است

آه یک عدد رعد و برق وحشتناک

چشم های ستاره گریان است

آسمان!اندکی ترحم کن

این ترک خورده ها بیابان است

خشم خود را به روی دریا ریز

نفس این کویر,سوزان است

خاک ها را جدا مکن از هم

سیل,این جا کمی گران جان است

آه ای آسمان من آرام

من نگام کمی پریشان است

**********************

امروز مثل هر روز با من بساز ای درد

این عشق کار من نیست اما چه می توان کرد

وقت عبور می شد از قله های برفی

اما کسی برایم ره توشه ای نیاورد

این روز های آخر باید وزید و طی شد

با رود های راهی , با باد های شبگرد

ای روح نا بسامان با من نمان و بگریز

من خاک میشوم خاک, من گرد میشوم گرد

 *******************************

نگذار خاطراتش در من فسیل گردد

من را بسوز ای عشق , دردت به جانم ای درد

********************************

مردی کنار پنجره تنها نشسته است

مردی که بخش اعظم قلبش شکسته است

مردی که روح زخمی او درد میکند

مردی که تارو پود وی از هم گسسته است

چیزی درون سینه ی او می خورد ترک

سنگی میان تنگ بلورش نشسته است

مردم در انتظار نوای نی اند و مرد

حتی نفس نمی کشد از بس که خسته است

با احتیاط میکند از زندگی عبور

مردی که مرگ بر سر او شرط بسته است

 

 

لینکستان فهرست موتور های جستجو

فهرستی با امکان جستوجو  Http://www.adresha.com

موتور جستجو گر فارسی و انگلیسی برای وب گاه ها Http://www.ariaseaarch.com/fa

لینکستان,فهرست سایت های ایرانی و فارسی زبانhttp://www.aryalink.com

فهرست انتشار  http://www.enteshar.com

موتور جستجوی فارسی http://www.irpars.com

فهرست موضوعی سایت ها http://www.iryahoo.com

 همه چیز درباره ی سایت های فارسی http://www.iranhp.org

بانک اطلاعات شرکت ها و مراکز تجاری -خدماتی ایران http://www.irancodb.com

فهرست وبگاه ها به همراه توضیحات و رتبه بندی http://www.iranhotlinks.com

فهرست و جستجو http://www.iranyek.com

دایرة المعارف فارسی آدرس های اینترنتی http://iranyellow.com

مربوط به موتور های جستجو مقالات و راهکار های بهینه کردن وبسایت ها http://www.irseo.com

آدرس سایت های ایرانی در 1000دسته بندیhttp://www.parsindex.com

فهرست وبسایت های ایرانی http://www.parstimes.com

فهرست وبسایت های ایرانیhttp://www.persianweb.org

 

 

« صــدای پـــای نــــور »

  صــدای پـــای نــــور 

مــن ديگه عاشـــــقت شدم .......... از در خـــونــت نمـــی رم

بـا سنـگ نـا مـــــــــهربونــی .......... مـــــنو از اينجا بــــــرونی

از در خــــونـــــت نمـــــی رم .......... از آشيونت نمـــــــــی رم

مثل گـدا مــــی آم مـــی رم .......... آخرش اينجا می مـــــيرم

از روزی که يــــــادم میـــــــاد .......... دلم فقط تو رو میـــــخواد

دلـــــــــم دوباره پـــرکشـــان .......... پر می کشه تا آسمـــان

شايـــد يــــه روزی بـرســـــه .......... به آسمــون جمــــــکران

تو جـــاده جايـــــی رسيـــدم .......... ديدی اونی که مـن ديدم

يه خـــونــه خيــــلی قشنـگ .......... يه گنبد فيــــــروزه رنــگ

يه خـــونـــه ای چــه با صفـــا .......... اونجا پر از بــوی خــــــدا

کبوتــــراش پر مـــــی گيرنـــد .......... پيش آقاشون می ميرند

اونجا که جمـــــعه ها مـيشه .......... همه دلا پـــر ميـــــکشه

يه نيمـــه شعبون بود و مــــن .......... قصه مــجنون بود و مــن

مـــن بـــــــودم و نـــاز نــــگات .......... افتـاده بـــــودم زيــر پـات

آقــــا اگــــــــه نــــگا کنــــــی .......... نـگا بــه زيـر پـــا کنـــــی

يـــه ذره زيـــر پـات مــــــــــنم .......... قـربـونی نگـات مــــــــنم

دلــــــم بهونــــــــه می گيــره .......... به دام زلفــی اسيـــــره

تمـــــــام دلخوشيــــم اينـــــه .......... که مـرگ مـن تو همـينه

وقتی کـه مـــردم آقـا جـــــون .......... مثل همـيشه مــهربـون

رو خــــاک مـــن قــدم بـــــزن .......... آتيـش به مـــــرقـدم بزن

عاشـــق بشـم جون بگيــــرم .......... دوباره مـجنون بمــــــيرم

يـه مـــــــثنوی تــوی دلــــــــم .......... از چـی و از کجــا بگـــم

يــه قصـــه بـا هــزار تــا غــــم .......... يه کـوچـه پر پيچ و خـــم

تمــــــــام راز مــــــن تـــــويی .......... سـوز و نياز من تــــــويی

حــرف دل و بـــه کی بگــــــم .......... به تو نگم بـــه کی بگــم

آقـــــــا دلـــــــم رو را بــــــده .......... به قلب مـن جــــــلا بــده

خودت می دونی من کيــــــم .......... از کجـام و اصلاْ کيــــــــم

مـــــن بــدم و خطا کــــــــارم .......... کسی بـه جـز تـو نــــدارم

مـــی دونی کـــه بعد از گناه .......... به جستجوی يـک پـــنــاه

فقط تــــــو رو يــــادم مـــــياد .......... يکی به فــريــادم مــــــياد

تـــــو آقــــای خـــــوب مــنی .......... عزيـــــز و مـــحبوب مــنی

از روی خــوبت آقـــــا جـــون .......... شرمــــنده ام ای مهـربون

مـــــن بــدم و پـــر از گنــــاه .......... به تو نمــــی کنـــم نـــگاه

آقـــا ببيـــن دلــــم شکست .......... توی دلـم غمـــی نشست

مـيگن وقتـی دلی شکست .......... اونجا ديگه جای تو هـست

دلــــم چــه کوچه گرد شده .......... آواره شب گـــرد شــــــده

ايــن در و اون در مـــی زنــه .......... تــــوی قفس پر مــی زنــه

انگــــــار دنبـــال چيـزيـــــــه .......... آقا دلـــــــم پاييـــــــزيـــــه

آقـــــا بيـــا يـه کــاری کـــن .......... دل مــــــنو بهـــــاری کــن

تـــوی دلــــــم بــه يـــــادگار .......... يه بوته نـــــــرگس بکــــار

خودت گفتی می آی يه روز .......... امــــا نيومـــدی هنـــــــوز

همـــــه دلا مـــــــنتظرنـــــد .......... تــــو جـاده ها مـــــنتظرند

مــــــنتظرند بيــاد ســـــــوار .......... تمــــوم بشه اين انتــــظار

آقــــــا از راه دور بيــــــــــــا .......... بـا بيرقی از نــــور بيـــــــا

جــاده رو پـــر غبـــار بــــکن .......... زمــــستـونو بهــار بــــکن

آخــــــــــر راه انــــــــــــتظار .......... اصــلاْ تويـــــی خود بهــار

بـــــــهار با تو بــــــهار شده .......... عاشــق و بيـــقـرار شده

بــــی تو بهار هــــم دلگيره .......... اصلاْ بهار هم می مـــيره

آقـــــا بيـــــا با دَم عشــــق .......... دنيا رو کن عالـــم عشـق

بـــاز دل مـــــن گـواهی داد .......... آقای مــــــن داره مـــــياد

گلهــای نــــرگس وا شدند .......... راهـــی جــاده هـا شـدند

قلب زمــين در تب عشـــق .......... انگار رسيده شب عشـق

صـــدای پـــای نــــور مـــــياد

عطــر خوش ظهــور مــــــياد

« شعر از يک منتظر »

بر گرفته از سایت مذهبی:  "بارالها عطر گل کی خواهد آمد؟ "

 

پند های حکیمانه ی علامه حسن زاده ی آملی - مناجات عاشقانه

الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملايكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست از آن كه مست تو نيست كيست ؟ الهى ! همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجيب تر از خود نيافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، اين دنيا را نمى بيند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حيوانات را در كوه و جنگل مى بينند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله اصطياد مبشرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سويت تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دل هايى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است . الهى ! آن كس تاج عزت بر سر دارد كه حلقه ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن


2- طريق معرفت رب

معرفت نفس طريق معرفت رب است كه از سيد انبياء (ص ) و هم از سيد اوصياء (ع ) ماءثور است : من عرف نفسه فقد عرف ربه هر كس در خويشتن بيانديشد و در خلقت خود تفكر و تاءمل كند، دريابد كه اين شخص ‍ محير العقول ، واجب بالغير است .


3- آموزش بندگى و زندگى

دستوراتى كه در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، وهر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آيين و روش آموزش زندگى و بندگىاست .


4- پنهان ز ديده ها و همه ديده ها از اوست

(1) از امير المؤ منين على عليه السلام در چند موضع روايت شده است : فتجلى سبحانه لهم فى كتابه من غير اءن يكونوا راءوه بما اءريهم من قدرته ؛ (2) پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در كتابش براى مردم تجلى كرده بدون آن كه او را ببينند.


5- دگرگونى هاى الهى در گرو دگرگونى هاى مردم

خداوند سبحان مى فرمايد: ان الله لايغير مابقوم حتى يغيروا ما باءنفسهم ؛ (3) خدا چيزى را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.


6- خدا سر انسان است

انسان مرد كامل است نه صورت انسانيه ، و در حديث قدسى آمده است : الانسان سرى و اءنا سره ؛ انسان سر من است و من سر او هستم . (4)



7- درست ترين آيين ها

خداوند سبحان مى فرمايد: ان هذا القرآن يهدى للتى هى اءقوم ؛ (5) اين قرآن به درست ترين آيين ها راه مى يابد.


8- ثبت قلبى على دينك

بسيار كسانى كه دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنيا زده اند؛ تا دنيا بديشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. اين بنده در معرض امتحان نيامده شرمسار است ، به حق خودت ثبت قلبى على دينك ! (6)



9- خداى چاره ساز

الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اى . (7)



10- برنامه انسان سازى

نماز ستون دين و بهترين و استوارترين برنامه آدم ساز است . (8)



11- اجابت نداى بندگان

خداوند سبحان مى فرمايد: و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قريب اءجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لى وليؤ منوا بى لعلهم يرشدون ؛ (9) چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند.


12- صورت كتيبه انسان كامل

بدان اى عزيز كه قرآن كريم صورت كتيبه انسان كامل است ، و قرآن به راست ترين و درست ترين راه هدايت كننده است . خداوند سبحان مى فرمايد: ان هذا القرآن يهدى للتى هى اءقوم ؛ (10) يعنى قرآن كريم عين صراط مستقيم است . قوله سبحانه : و ان هذا صراطى مستقيما فاتبعوه ولا تتبعوا السبل فتفرق بكم عن سبيله ؛ (11) هر كس كه حقيقت قرآن را در خود پياده كرده است راه مستقيم به سوى هر خير را پيموده است . و هر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان كامل تقرب جسته است . (12)



13- معجزات عيسى نبى

عيسى پيامبر - صلوات الله عليه - فرموده است : اءنى قد جئتكم بآية من ربكم اءتى اخلق لكم من الطين كهيئة الطير فاءنفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و ابرى الاءكمه و الاءبرص و احى الموتى باذن الله - الآية (13) من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و كور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى كنم .


14- عجز مردم از تجاوز از حد قرآن

در حديث است كه ان للقرآن ظهرا و بطنا و حدا و مطلعا ؛ يعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدى دارد و مطلعى و غرض از حد آن اندازه از معنى است كه ديگران نيم توانند از آن تجاوز كنند؛ يعنى عجز مردم آنها را منع مى كند از تجاوز. (14)



15- آرزوى روز روحانى و شب نورانى

الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى . (15)



16- ستار العيوب

الهى ! اگر ستارالعيوب نبودى ، ما از رسوايى چه مى كرديم ! (16)



17- دستورالعمل عرفانى

بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند تا جنبه حيوانيت كمتر، و روحانيت قوت بگيرد، و ميزان آنها را هم چنين فرمود: كه انسان اولا روز و شب زياده از دو مرتبه غذا بخورد حتى تنقل مابين الغذائين نكند. ثانيا هر وقت غذا مى خورد بايد مثلا يك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سبز نشود، اين در كم غذا. و اما كيفش بايد غير از آداب معروفه ، گوشت زياد نخورد، به اين معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را يعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و يكى هم اگر بتواند للتكليف نخورد، و لامحاله آجيل خور نباشد و اگر احيانا وقتى نفسش زياد مطالبه آجيل كرد استخاره كند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و اما تقليل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البته در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد. اينها در تقليل حيوانيت كفايت مى كند. و اما تقويت روحانيت : اولا دائما بايد هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانيا تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهم آنها كه در اخبار وارد شده . و اهم تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار ماءثور است ، لاسيما متطهرا در حال ذكر به خواب رود. و شب خيزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها يك ساعت و نيم . و مى فرمودند كه در سجده ذكر يونسيه يعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زيادتر توانست كردن اثرش زيادتر، اقل اقل آن چهارصد مرتبه است خيلى اثرها ديده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدعى تجربه اند. يكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هديه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود. (17)



18- هدف خلقت

الهى ! در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد؟ (18)



19- بريدن از شياطين انس

الهى ! از شياطين جن بريدن دشوار نسبت ، با شياطين انس چه بايد كرد؟ (19)



20- بزرگ ترين دستور خداوند

نماز بزرگ ترين دستور خداوند مهربان به بندگانش است تا از كار بستن به آن در هر دو سرا، سرفراز و كامروا بوده باشند. (20)



21- اثرات نيك نماز

نماز انسان را فرشته خو مى كند؛ زيرا كه نمازگزار از همه بدى ها پاك است . هر كس كه نمازگزار است ، پاكيزه خوى و نيكوكردار و نيكو رفتار است ، از درنده خويى ، بدگويى ، تنبلى و ولگردى بيزار و بركنار است . (21)


22- سوق به سوى نيكى

امام صادق عليه السلام از امير مؤ منان عليه السلام روايت مى كند: تفكر (انسان را) به سوى نيكى و عمل به آن فرا مى خواند.


23- ذكر شفا، اسم دوا

سپاس خداى را كه ذكر او شفا و اسم او دوايست و سامع دعا و دافع بلايست . (22)


24- عبرت بگير!

برادرم ! حرف اين و آن را مزن ، دم فروبند و تماشا كن . بنگر و عبرت بگير. به فكر خود باش . دست توسل به دامن خاتم اوصياء و اولياء امام زمان مهدى موعود حجة بن الحسن العسكرى (ع ) دراز كن كه گردنه هاى سهمگين و هولناك در پيش دارى و آن بزرگوار امير كاروان است . از افراط و تفريط بپرهيز! اهدنا الصراط المستقيم گوى . از پيروى نفس حذر كن ! از اوباش بگريز! به مضمون نامه اى كه در پيش تقديم داشتم عمل كن . به آن چه كه شفاها معروض داشتم اهتمام و اعتناء داشته باش . پاسبان حرم دل باش !
اى سالك ره ! از خود خبردار
بس رهزنت هست در هر كمينى
دل را به ياد دلدار يك جهت كن تا از محبين باشى . مناجات محبين امام زين العابدين و سيد الساجدين (ع ) را فراموش مكن : بسم الله الرحمن الرحيم الهى من ذالذى ذاق حلاوة محبتك فرام منك بدلا... (23)


25- امان از فريب بيگانگان

افوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد . براى در امان بودن از فريب بيگانگان و ايمنى از مكر و حيلت دشمنان .

حکایت های گلستان سعدی

 حکايت

در يكى از جنگها، عده اى را اسير كردند و نزد شاه آوردند. شاه فرمان داد تا يكى از اسيران را اعدام كنند. اسير كه از زندگى نااميد شده بود، خشمگين شد و شاه را مورد سرزنش و دشنام خود قرار داد كه گفته اند: هر كه دست از جان بشويد، هر چه در دل دارد بگويد.

وقت ضرورت چو نماند گريز

دست بگيرد سر شمشير تيز

ملک پرسيد: اين اسير چه مى گويد؟

يكى از وزيران نيک محضر گفت : ای خداوند همی گويد:

والكاظمين الغيظ و العافين عن الناس

ملک را رحمت آمد و از سر خون او درگذشت.وزير ديگر که ضد او بود گفت : ابنای جنس مارا نشايد در حضرت پادشاهان جز راستی سخن گفتن.اين ملک را دشنام داد و ناسزا گفت . ملک روی ازين سخن درهم آمد و گفت : آن دروغ پسنديده تر آمد مرا زين راست که تو گفتی که روی آن در مصلحتی بود و بنای اين بر خبثی .  چنانكه خردمندان گفته اند: دروغ مصلحت آميز به ز راست فتنه انگيز

هر كه شاه آن كند كه او گويد

حيف باشد كه جز نكو گويد

 و بر پيشانى ايوان كاخ فريدون شاه ، نبشته بود:

جهان اى برادر نماند به كس

دل اندر جهان آفرين بند و بس

مكن تكيه بر ملك دنيا و پشت

كه بسيار كس چون تو پرورد و كشت

چو آهنگ رفتن كند جان پاك

چه بر تخت مردن چه بر روى خاك

* * * *

حکايت

يكى از ملوک خراسان ،  محمود سبکتکين را در عالم خواب ديد كه جمله وجود او ريخته بود و خاک شده مگر چشمان او که همچنان در چشمخانه همی گرديد و نظر می کرد. ساير حکما از تاويل اين فرو ماندند مگر درويشی که بجای آورد و گفت : هنوز نگران است که ملکش با دگران است.

بس نامور به زير زمين دفن كرده اند

كز هستيش به روى زمين يك نشان نماند

وان پير لاشه را كه نمودند زير خاك

خاكش چنان بخورد كزو استخوان نماند

زنده است نام فرخ نوشيروان به خير

گرچه بسى گذشت كه نوشيروان نماند

خيرى كن اى فلان و غنيمت شمار عمر

زان پيشتر كه بانگ بر آيد فلان نماند

* * * *

 حکايت

ملک زاده ای را شنيدم که کوتاه بود و حقير و ديگر برادران بلند و خوبروی . باری پدر به کراهت و استحقار درو نظر می کرد . پسر بفراست استيصار بجای آورد و گفت : ای پدر ، کوتاه خردمند به که نادان بلند . نه هر چه بقامت مهتر به قيمت بهتر . اشاة نظيفة و الفيل جيفية.

اقل جبال الارض طور و انه  

لاعظم عندالله قدرا و منزلا

آن شنيدى كه لاغرى دانا

گفت بار به ابلهى فربه

اسب تازى وگر ضعيف بود

همچنان از طويله خر به

 پدر بخنديد و ارکان دولت پسنديد و برادران بجان برنجيدند.

تا مرد سخن نگفته باشد

عيب و هنرش نهفته باشد

هر پيسه گمان مبر نهالى

شايد كه پلنگ خفته باشد

 شنيدم که ملک را در آن قرب دشمنی صعب روی نمود . چون لشکر از هردو طرف روی درهم آوردند اول کسی که به ميدان درآمد اين پسر بود . گفت :

آن نه من باشم که روز جنگ بينی پشت من

آن منم گر در ميان خاک و خون بينی سری

کان که جنگ آرد به خون خويش بازی می کند

روز ميدان وان که بگريزد به خون لشکری

اين بگفت و بر سپاه دشمن زد و تنی مردان کاری بينداخت . چون پيش پدر آمد زمين خدمت ببوسيد و گفت :

اى كه شخص منت حقير نمود

تا درشتى هنر نپندارى

اسب لاغر ميان ، به كار آيد

روز ميدان نه گاو پروارى

 آورده اند که سپاه دشمن بسيار بود و اينان اندک . جماعتی آهنگ گريز کردند. پسر نعره زد و گفت : ای مردان بکوشيد يا جامه زنان بپوشيد . سواران را به گفتن او تهور زيادت گشت و بيکبار حمله آوردند . شنيدم که هم در آن روز بر دشمن ظفر يافتند. ملک سر و چشمش ببوسيد و در کنار گرفت و هر روز نظر بيش کرد تا وليعهد خويش کرد. برادران حسد بردند و زهر در طعامش کردند. خواهر از غرفه بديد ، دريچه بر هم زد . پسر دريافت و دست از طعام کشيد و گفت : محال است که هنرمندان بميرند و بی هنران جای ايشان بگيرند.

كس نيابد به زير سايه بوم

ور هماى از جهان شود معدوم

 پدر را از اين حال آگهی دادند. برادرانش را بخواند و گوشمالی بجواب بداد. پس هريکی را از اطراف بلاد حصه معين کرد تا فتنه و نزاع برخاست که:ده درويش در گليمى بخسبند و دو پادشاه در اقليمى نگنجند.

نيم نانى گر خورد مرد خدا

بذل درويشان كند نيمى دگر

ملك اقلمى بگيرد پادشاه

همچنان در بند اقليمى دگر  

* * * *

حکايت

طايفه ی دزدان عرب بر سر کوهی نشسته بودند و منفذ کاروان بسته و رعيت بلدان از مکايد ايشان مرعوب و لشکر سلطان مغلوب . بحکم آنکه ملاذی منيع از قله ی کوهی گرفته بودند و ملجاء و ماوای خود ساخته . مدبران ممالک آن طرف در دفع مضرات ايشان مشاورت همی کردند که اگر اين طايفه هم برين نسق روزگاری مداومت نمايند مقاومت ممتنع گردد.

درختى كه اكنون گرفته است پاى

به نيروى مردى برآيد ز جاى

و گر همچنان روزگارى هلى

به گردونش از بيخ بر نگسلى

سر چشمه شايد گرفتن به بيل

چو پر شد نشايد گذشتن به پيل

 سخن بر اين مقرر شد که يکی به تجسس ايشان برگماشتند و فرصت نگاه داشتند تا وقتی که بر سر قومی رانده بودند و مقام خالی مانده ، تنی چند مردان واقعه ديده ی جنگ ازموده را بفرستادند تا در شعب جبل پنهان شدند . شبانگاهی که دزدان باز آمدند سفر کرده و غارت آورده سلاح از تن بگشادند و رخت و غنيمت بنهادند ، نخستين دشمنی که بر سر ايشان تاختن آوردد خواب بود . چندانکه پاسی از شب درگذشت ،

قرص خورشيد در سياهى شد

يونس اندر دهان ماهى شد

 دلاورمردان از کمين بدر جستند و دست يکان بر کتف بستند و بامدادان به درگاه ملک حاضر آوردند . همه را به کشتن اشارت فرمود . اتفاقا در آن ميان جوانی بود ميوه ی عنفوان شبابش نورسيده و سبزه ی گلستان عذارش نودميده . يکی از وزرا پای تخت ملک را بوسه داد و روی شفاعت بر زمين نهاد و گفت : اين پسر هنوز از باغ زندگانی برنخورده و از ريعان جوانی تمتع نيافته . توقع به کرم و اخلاق خداونديست که به بخشيدن خون او بربنده منت نهد .. ملک روی از اين سخن درهم کشيد و موافق رای بلندش نيامد و گفت :

پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است

تربيت نااهل را چون گردكان برگنبد است

 بهتر اين است كه نسل اين دزدان قطع و ريشه كن شود و همه آنها را نابود كردند، چرا كه شعله آتش را فرو نشاندن ولى پاره آتش رخشنده را نگه داشتن و مار افعى را كشتن و بچه او را نگه داشتن از خرد به دور است و هرگز خردمندان چنين نمى كنند:

ابر اگر آب زندگى بارد

هرگز از شاخ بيد بر نخور 

با فرومايه روزگار مبر

كز نى بوريا شكر نخورى

 وزير، سخن شاه را طوعا و کرها پسنديد و بر حسن رای ملک آفرين گفت و عرض كرد: راى شاه دام ملکه عين حقيقت است ، چرا كه همنشينى با آن دزدان ، روح و روان اين جوان را دگرگون كرده و همانند آنها نموده است . ولى ، ولى اميد آن را دارم كه اگر او مدتى با نيكان همنشين گردد، تحت تاءثير تربيت ايشان قرار مى گيرد و داراى خوى خردمندان شود، زيرا او هنوز نوجوان است و روح ظلم و تجاوز در نهاد او ريشه ندوانده است و در حديث هم آمده :

كل مولود يولد على الفطرة فابواه يهودانه او ينصرانه او يمجسانه .

پسر نوح با بدان بنشست

خاندان نبوتش گم شد

سگ اصحاب كهف روزى چند

پى نيكان گرفت و مردم شد

 گروهى از درباريان نيز سخن وزير را تاءكيد كردند و در مورد آن جوان شفاعت نمودند. ناچار شاه آن جوان را آزاد كرد و گفت : بخشيدم اگر چه مصلحت نديدم  .

دانى كه چه گفت زال با رستم گرد

دشمن نتوان حقير و بيچاره شمرد

ديديم بسى ، كه آب سرچشمه خرد

چون بيشتر آمد شتر و بار ببرد

 فی الجمله پسر را بناز و نعمت براوردند و استادان به تربيت همگان پسنديده آمد . باری وزير از شمايل او در حضرات ملک شمه ای می گفت که تربيت عاقلان در او اثر کرده است و جهل قديم از جبلت او بدر برده . ملک را تبسم آمد و گفت :

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

گرچه با آدمى بزرگ شود

 سالی دو برين برآمد. طايفه ی اوباش محلت بدو پيوستند و عقد موافقت بستند تا به وقت فرصت وزيبر و هر دو پسرش را بکشت و نعمت بی قياس برداشت و در مغازه ی دزدان بجای پدر نشست و عاصی شد. ملک دست تحير به دندان گزيدن گرفت و گفت :

شمشير نيك از آهن بد چون كند كسى ؟

ناكس به تربيت نشود اى حكيم كس

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست

در باغ لاله رويد و در شوره زار خس  

زمين شوره سنبل بر نياور 

در او تخم و عمل ضايع مگردان

نكويى با بدان كردن چنان اس 

كه بد كردن بجاى  نيكمردان

* * * *

 حکايت 

رهنگ زاده ای را بر در سرای اغلمش ديدم که عقل و کياستی و فهم و فراستی زايدالوصف داشت، هم از عهد خردی آثار بزرگی در ناصيه ی او پيدا.

بالاى سرش ز هوشمندى

مى تافت ستاره بلندى

 فی الجمله مقبول نظر افتاد که جمال صورت و معنی داشت و خردمندان گفته اند  توانگرى به هنر است نه به مال ، بزرگى به عقل است نه به سال .

ابنای جنس او بر منصب او حسد بردند و به خيانتی متهم کردند و در کشتن او سعی بی فايده نمودند . دشمن چه زند چو مهر باشد دوست؟ ملک پرسيد که موجب خصمی اينان در حق تو چيست؟ گفت : در سايه ی دولت خداوندی دام ملکه همگنان را راضی کردم مگر حسود را که راضی نمی شود الا به زوال نعمت من و اقبال و دولت خداوند باد.

توانم آن كه نيازارم اندرون كسى

حسود را چه كنم كو ز خود به رنج در است 

بمير تا برهى اى حسود كين رنجى است

كه از مشقت آن جز به مرگ نتوان رست

شوربختان به آرزو خواهند

مقبلان را زوال نعمت و جاه

گر نبيند به روز شب پره چشم

چشمه آفتاب را چه گناه ؟

راست خواهى هزار چشم چنان

كور، بهتر كه آفتاب سياه

* * * *

کشکول شیخ بهائی نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
سخن يكى از بزرگان : چون نفس تو از فرمانبرى تو سر باز زد، در آن چه مى خواهيد، او را فرمانبرى مكن !
شعر فارسى
مولوى مى گويد:
جان زهجر عرش ، اندر فاقه اى
تن زعشق خاربن ، چون ناقه اى
جان ، گشايد سوى بالا بال ها
تن ، زده اندر زمين چنگال ها
اين دو همره ، يكديگر را راهزن
گمره آن جان كاو فروماند زتن
همچو مجنوند و چون ناقه اش يقين
مى كشد آن پيش و اين وا پس به كين
ميل مجنون ، پيش آن ليلى روان
ميل ناقه پس پى كره دوان
يك دم از مجنون خود غافل شدى
ناقه گرديدى و واپس آمدى
گفت : اى ناقه ، چون هر دو عاشقيم
ما دو ضد، بس همره نالايقيم
تا تو باشى با من اى مرده ى وطن
بس ز ليلى دور ماند جان من
روزگارم رفته زين گون حال ها
همچو تيغه قوم موسى ، سال ها
راه نزديك و بماندم سخت دير
سير گشتم زين سوارى ، سير،سير
سرنگون خود را ز اشتر درفكند
گفت : سوزيدم زغم تا چند؟!چند؟!
آنچنان افكند خود را سوى پست
كز فتادن از قضا پايش شكست
پاى خود بر بست و گفتا: گوهر شوم
در خم چوگانش غلتان مى روم
زين كند نفرين حكيم خوش دهن
بر سوارى كاو فرونايد زتن
عشق مولا كى كم از ليلا بود؟
گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو! مى گرد بر پهلوى صدق !
غلت غلتان در خم چوگان عشق
لنگ و لوك و خفته شكل و بى ادب
سوى او مى غنج و او را مى طلب
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
تنى از ابدال گفته است كه : در بلاد مغرب ، گذرم به پزشكى افتاد، كه بيمارانى ، نزد او بودند. و براى آنان شيوه درمانشان مى گفت . پس ، پيش ‍ رفتم و گفتم : - خدا بر تو ببخشايد بيمارى مرا درمان كن ! ساعتى در چهره من نگريست و گفت : ريشه هاى فقر و برگ صبر و هليله فروتنى را بگير! و در ظرف يقين جمع كن ! و آب خوف بر آن ريز! و آتش اندوه در زير آن بيفروز! سپس آن را در صافى مراقبه بپالاى ! و در جام خرسندى ريز! و با شراب توكل بياميز و با دست صدق آن را بخور و با كاسه استغفار آن را بياشام و سپس ، با آب پرهيزگارى دهان خود را شستشو ده ! و از حرص بپرهيز! پس ، اميد كه پروردگار، تو را شفا دهد.
ترجمه اشعار عربى
تهامى گويد:
در زندگى ، با فريب ، به رقابت برمى خيزيم . همانا كه نهايت بى نيازى دنيا، بازگشت به نيازمنديست . در دنيا، همچون به كشتى نشته اى هستيم ، كه گمان مى بريم كه باز ايستاده ايم . اما روزگار درنگمان نمى دهد
حكايات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
پارسايى گفت : روزى به يكى از گورستان ها رفتم و بهلول را ديدم . و او را گفتم : اينجا چه مى كنى ؟ گفت : با گروهى همنشينى دارم ، گفت : كه مرا نمى آزارند، و اگر از ياد آخرت باز مانم ، آگاهم كنند و اگر پنهان شوم ، از من پنهان نشوند.
گفته اند: ديوانه اى از گورستانى مى آمد. او را پرسيدند: از كجا مى آيى ؟ گفت : از اين قافله اى كه فرود آمده است . گفتند به آنان چه گفتى ؟ گفت : پرسيدم . كى كوچ خواهيد كرد؟ گفتند: هنگامى كه شما نيز بياييد.
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
صاحب كمالى مى گفت : آنگاه كه شب روى مى كند، شادمان مى شود. و مى گويد: با پرودگار خود خلوت مى كنم و هنگامى كه صبح فرا مى رسد، به وحشت مى افتم از زشتى ديدار آنان كه مرا از پروردگارم باز مى دارند.
شعر فارسى
مولوى مى گويد:
عقل جز وى ، عقل را بد نام كرد
كام دنيا مرد را ناكام كرد
چون ملايك گوى : لاعلم لنا
تا بگيرد دست تو علمتنا
دل زدانش ها بشستند اين فريق
زان كه اين دانش نداند اين طريق
دانشى بايد كه اصلش زان سرست
زان كه هر فرعى به اصلش رهبرست
پس ، چرا علمى بياموزى به مرد
كش ببايد سينه را زان پاك كرد؟
گر در اين مكتب ندانى او هجى
همچو احمد پرى از نور حجى
گر نباشى نامدار اندر بلاد
گم نيى و الله اعلم بالعباد
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
هرم بن حيان گفت : به نزد اويس قرنى رفتم . پس ، مرا گفت : براى چه اينجا آمدى ؟ گفتم : آمده ام تا با تو انس گيرم . اويس گفت : كسى را نمى شناسم كه خدايش را بشناسد و به ديگرى انس گيرد.
شعر فارسى
از شيخ عطار (537 - 627 هجرى )
گم شد از بغداد شبلى چندگاه
كس به سوى او كجا مى برد راه ؟
باز جستندش رهر موضع بسى
در مخنث خانه اى ديدش كسى
در ميان آن گروه بى ادب
چشم تر بنشسته بود و خشك لب
سائلى گفت : اى بزرگ راز جوى ؟
اين چه جاى تست ؟ آخر بازگوى !
گفت : اين قومند چون تر دامنان
در ره دنيا نه مردان ، نه زنان
من چو ايشانم ، ولى در راه دين
نه زنم ، نه مرد در اين ، آه ازين !
گم شدم در ناجوانمرى خويش
شرم مى دارم من از مردى خويش
هر كه جان خويش را آگاه كرد
ريش خود دستار خوان راه كرد
همچو مردان ، ذل خود كرد اختيار
كرد بر افتادگان عزت نثار
گر تو بيش آيى ز مورى در نظر
خويشتن را، از بتى باشى بتر
مدح و ذمت گر تفاوت مى كند
بتگرى باشى كه او بت مى كند
گر تو حق بنده اى ، بتگر، مباش !
ورتو مرد ايزدى ، آزر مباش !
نيست ممكن در ميان خاص و عام
از مقام بندگى برتر مقام
بندگى كن ! بيش از اين دعوا مجوى !
مرد حق شو! عزت از عزى مجوى !
چون تو را صد بت بود در زير دلق
چون نمايى خويش را صوفى به خلق ؟
اى مخنث ! جامعه مردان مدار!
خويش را زين بيش سرگردان مدار
سخن عارفان و پارسايان
ابو ربيع زاهد، داوود طايى را گفت : مرا پندى ده ! گفت : از دنيا روزه گير! و افطارت را براى آخرت بگذار و از مردم چنان بگريز! كه از شير مى گريزى .
صاحب حالى گفته است : اكنون ، روزگار خاموشى ست و هنگام گوشه گيرى ، و بايد با ياد خداوند هميشه جاويد بسر برد.
فضيل گفت : هر گاه كسى بر من بگذرد و مرا سلام نكند، من سپاسگزار اويم ، زيرا، سلام ، خود نوعى از منت است .
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
ابو سليمان دارانى گفت : ربيع بن خيثم بر در خانه اش نشسته بود، كه سنگى به صورتش خورد و آن را خون آلوده كرد. ربيع ، خون از چهره خود پاك مى كرد و گفت اى ربيع ! نيك پندى در كار تو شد... سپس بر خاست و به درون خانه رفت و بيرون نيامد، تا آنگاه كه جنازه اش بيرون آوردند.
سخن عارفان و پارسايان
عارفى گفت : با مردم كمتر آميزش كن ! چه ، ندانى كه احوالت به رستاخيز، چگونه است . تا اگر گناهكار باشى ، شناسندگان تو كمتر باشد.
شرح حال مشاهير، مردان و زنان بزرگوار
رباب - دختر امرى ء القيس - يكى از همسران امام حسين (ع ) بود و در نبرد كربلاء با او همراه بود و حضرت سكينه از او متولد شد. چون ، پس از رويداد كربلاء، به مدينه بازگشت . بزرگان قريش ، از وى خواستگارى كردند و او نپذيرفت ، و گفت : پس از پيامبر خدا، براى من همسرى نيست و همواره در جايى بى سر پناه مى زيست ، تا درگذشت .
شعر فارسى
ابن جوزى در (معراج ) گفته است .
راه زاندازه برون رفته اى
پى نتوان برد كه چون رفته اى
عقل در اين واقعه حاشا كند
عشق نه حاشا، كه تماشا كند
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
ابراهيم پسر ادهم بوستان بانى مى كرد. روزى مردى سپاهى به نزد او آمد و ميوه خواست . اما ابراهيم از دادن آن خوددارى كرد. پس سپاهى با تازيانه به سرش نواخت . ابراهيم ، سرش را نزديك تر آورد، و گفت سرى را كه همواره به نافرمانى خدا برداشته مى شده است ، بزن ! مرد سپاهى او را شناخت و به عذر خواهى در ايستاد آنگاه ، ابراهيم ، او را گفت : سرى را كه شايسته عذر خواستن بود، در بلخ رها كردم .
مردى (سهل ) (بن عبدالله شوشترى ؟) را گفت : خواهم كه در مصاحبت تو باشم . سهل گفت : چون يكى از ما دو تن بميرد، آن ديگرى با كه همنشين خواهد بود؟ پس ، هم اكنون ، با او باشد.
فضيل را گفتند: فرزندت گويد: دوست دارم در جايى باشم كه مردم را ببينم و مردم مرا نبينند. فضيل گريست و گفت : اى واى بر فرزندم ! چرا سخنش را تمام نكرد؟ كه : (نه آنها را ببينم و نه مرا ببينند.)
کشکول شیخ بهائی نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
سخن يكى از بزرگان : چون نفس تو از فرمانبرى تو سر باز زد، در آن چه مى خواهيد، او را فرمانبرى مكن !
شعر فارسى
مولوى مى گويد:
جان زهجر عرش ، اندر فاقه اى
تن زعشق خاربن ، چون ناقه اى
جان ، گشايد سوى بالا بال ها
تن ، زده اندر زمين چنگال ها
اين دو همره ، يكديگر را راهزن
گمره آن جان كاو فروماند زتن
همچو مجنوند و چون ناقه اش يقين
مى كشد آن پيش و اين وا پس به كين
ميل مجنون ، پيش آن ليلى روان
ميل ناقه پس پى كره دوان
يك دم از مجنون خود غافل شدى
ناقه گرديدى و واپس آمدى
گفت : اى ناقه ، چون هر دو عاشقيم
ما دو ضد، بس همره نالايقيم
تا تو باشى با من اى مرده ى وطن
بس ز ليلى دور ماند جان من
روزگارم رفته زين گون حال ها
همچو تيغه قوم موسى ، سال ها
راه نزديك و بماندم سخت دير
سير گشتم زين سوارى ، سير،سير
سرنگون خود را ز اشتر درفكند
گفت : سوزيدم زغم تا چند؟!چند؟!
آنچنان افكند خود را سوى پست
كز فتادن از قضا پايش شكست
پاى خود بر بست و گفتا: گوهر شوم
در خم چوگانش غلتان مى روم
زين كند نفرين حكيم خوش دهن
بر سوارى كاو فرونايد زتن
عشق مولا كى كم از ليلا بود؟
گوى گشتن بهر او اولى بود
گوى شو! مى گرد بر پهلوى صدق !
غلت غلتان در خم چوگان عشق
لنگ و لوك و خفته شكل و بى ادب
سوى او مى غنج و او را مى طلب
نكته هاى پندآموز، امثال و حكم
تنى از ابدال گفته است كه : در بلاد مغرب ، گذرم به پزشكى افتاد، كه بيمارانى ، نزد او بودند. و براى آنان شيوه درمانشان مى گفت . پس ، پيش ‍ رفتم و گفتم : - خدا بر تو ببخشايد بيمارى مرا درمان كن ! ساعتى در چهره من نگريست و گفت : ريشه هاى فقر و برگ صبر و هليله فروتنى را بگير! و در ظرف يقين جمع كن ! و آب خوف بر آن ريز! و آتش اندوه در زير آن بيفروز! سپس آن را در صافى مراقبه بپالاى ! و در جام خرسندى ريز! و با شراب توكل بياميز و با دست صدق آن را بخور و با كاسه استغفار آن را بياشام و سپس ، با آب پرهيزگارى دهان خود را شستشو ده ! و از حرص بپرهيز! پس ، اميد كه پروردگار، تو را شفا دهد.
ترجمه اشعار عربى
تهامى گويد:
در زندگى ، با فريب ، به رقابت برمى خيزيم . همانا كه نهايت بى نيازى دنيا، بازگشت به نيازمنديست . در دنيا، همچون به كشتى نشته اى هستيم ، كه گمان مى بريم كه باز ايستاده ايم . اما روزگار درنگمان نمى دهد
حكايات متفرقه ، كوتاه و خواندنى
پارسايى گفت : روزى به يكى از گورستان ها رفتم و بهلول را ديدم . و او را گفتم : اينجا چه مى كنى ؟ گفت : با گروهى همنشينى دارم ، گفت : كه مرا نمى آزارند، و اگر از ياد آخرت باز مانم ، آگاهم كنند و اگر پنهان شوم ، از من پنهان نشوند.
گفته اند: ديوانه اى از گورستانى مى آمد. او را پرسيدند: از كجا مى آيى ؟ گفت : از اين قافله اى كه فرود آمده است . گفتند به آنان چه گفتى ؟ گفت : پرسيدم . كى كوچ خواهيد كرد؟ گفتند: هنگامى كه شما نيز بياييد.
سخن حكيمان و دانشمندان ، مشاهير...
صاحب كمالى مى گفت : آنگاه كه شب روى مى كند، شادمان مى شود. و مى گويد: با پرودگار خود خلوت مى كنم و هنگامى كه صبح فرا مى رسد، به وحشت مى افتم از زشتى ديدار آنان كه مرا از پروردگارم باز مى دارند.
شعر فارسى
مولوى مى گويد:
عقل جز وى ، عقل را بد نام كرد
كام دنيا مرد را ناكام كرد
چون ملايك گوى : لاعلم لنا
تا بگيرد دست تو علمتنا
دل زدانش ها بشستند اين فريق
زان كه اين دانش نداند اين طريق
دانشى بايد كه اصلش زان سرست
زان كه هر فرعى به اصلش رهبرست
پس ، چرا علمى بياموزى به مرد
كش ببايد سينه را زان پاك كرد؟
گر در اين مكتب ندانى او هجى
همچو احمد پرى از نور حجى
گر نباشى نامدار اندر بلاد
گم نيى و الله اعلم بالعباد
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
هرم بن حيان گفت : به نزد اويس قرنى رفتم . پس ، مرا گفت : براى چه اينجا آمدى ؟ گفتم : آمده ام تا با تو انس گيرم . اويس گفت : كسى را نمى شناسم كه خدايش را بشناسد و به ديگرى انس گيرد.
شعر فارسى
از شيخ عطار (537 - 627 هجرى )
گم شد از بغداد شبلى چندگاه
كس به سوى او كجا مى برد راه ؟
باز جستندش رهر موضع بسى
در مخنث خانه اى ديدش كسى
در ميان آن گروه بى ادب
چشم تر بنشسته بود و خشك لب
سائلى گفت : اى بزرگ راز جوى ؟
اين چه جاى تست ؟ آخر بازگوى !
گفت : اين قومند چون تر دامنان
در ره دنيا نه مردان ، نه زنان
من چو ايشانم ، ولى در راه دين
نه زنم ، نه مرد در اين ، آه ازين !
گم شدم در ناجوانمرى خويش
شرم مى دارم من از مردى خويش
هر كه جان خويش را آگاه كرد
ريش خود دستار خوان راه كرد
همچو مردان ، ذل خود كرد اختيار
كرد بر افتادگان عزت نثار
گر تو بيش آيى ز مورى در نظر
خويشتن را، از بتى باشى بتر
مدح و ذمت گر تفاوت مى كند
بتگرى باشى كه او بت مى كند
گر تو حق بنده اى ، بتگر، مباش !
ورتو مرد ايزدى ، آزر مباش !
نيست ممكن در ميان خاص و عام
از مقام بندگى برتر مقام
بندگى كن ! بيش از اين دعوا مجوى !
مرد حق شو! عزت از عزى مجوى !
چون تو را صد بت بود در زير دلق
چون نمايى خويش را صوفى به خلق ؟
اى مخنث ! جامعه مردان مدار!
خويش را زين بيش سرگردان مدار
سخن عارفان و پارسايان
ابو ربيع زاهد، داوود طايى را گفت : مرا پندى ده ! گفت : از دنيا روزه گير! و افطارت را براى آخرت بگذار و از مردم چنان بگريز! كه از شير مى گريزى .
صاحب حالى گفته است : اكنون ، روزگار خاموشى ست و هنگام گوشه گيرى ، و بايد با ياد خداوند هميشه جاويد بسر برد.
فضيل گفت : هر گاه كسى بر من بگذرد و مرا سلام نكند، من سپاسگزار اويم ، زيرا، سلام ، خود نوعى از منت است .
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
ابو سليمان دارانى گفت : ربيع بن خيثم بر در خانه اش نشسته بود، كه سنگى به صورتش خورد و آن را خون آلوده كرد. ربيع ، خون از چهره خود پاك مى كرد و گفت اى ربيع ! نيك پندى در كار تو شد... سپس بر خاست و به درون خانه رفت و بيرون نيامد، تا آنگاه كه جنازه اش بيرون آوردند.
سخن عارفان و پارسايان
عارفى گفت : با مردم كمتر آميزش كن ! چه ، ندانى كه احوالت به رستاخيز، چگونه است . تا اگر گناهكار باشى ، شناسندگان تو كمتر باشد.
شرح حال مشاهير، مردان و زنان بزرگوار
رباب - دختر امرى ء القيس - يكى از همسران امام حسين (ع ) بود و در نبرد كربلاء با او همراه بود و حضرت سكينه از او متولد شد. چون ، پس از رويداد كربلاء، به مدينه بازگشت . بزرگان قريش ، از وى خواستگارى كردند و او نپذيرفت ، و گفت : پس از پيامبر خدا، براى من همسرى نيست و همواره در جايى بى سر پناه مى زيست ، تا درگذشت .
شعر فارسى
ابن جوزى در (معراج ) گفته است .
راه زاندازه برون رفته اى
پى نتوان برد كه چون رفته اى
عقل در اين واقعه حاشا كند
عشق نه حاشا، كه تماشا كند
حكاياتى از عارفان و بزرگان علم و دين
ابراهيم پسر ادهم بوستان بانى مى كرد. روزى مردى سپاهى به نزد او آمد و ميوه خواست . اما ابراهيم از دادن آن خوددارى كرد. پس سپاهى با تازيانه به سرش نواخت . ابراهيم ، سرش را نزديك تر آورد، و گفت سرى را كه همواره به نافرمانى خدا برداشته مى شده است ، بزن ! مرد سپاهى او را شناخت و به عذر خواهى در ايستاد آنگاه ، ابراهيم ، او را گفت : سرى را كه شايسته عذر خواستن بود، در بلخ رها كردم .
مردى (سهل ) (بن عبدالله شوشترى ؟) را گفت : خواهم كه در مصاحبت تو باشم . سهل گفت : چون يكى از ما دو تن بميرد، آن ديگرى با كه همنشين خواهد بود؟ پس ، هم اكنون ، با او باشد.
فضيل را گفتند: فرزندت گويد: دوست دارم در جايى باشم كه مردم را ببينم و مردم مرا نبينند. فضيل گريست و گفت : اى واى بر فرزندم ! چرا سخنش را تمام نكرد؟ كه : (نه آنها را ببينم و نه مرا ببينند.)